متأسفانه حافظهام خوب نيست ازاينجهت شما را به همان اسم سابق خطاب مىكنم ) دو موضوع مهم بود كه براى حيات ايران و براى استقلال مملكت ايران تأثير مهمى داشت يكى مسئلهء ارتباط با ممالك متحدهء شوروى و يكى مسئلهء قرارداد ايران و انگليس . اين دو موضوع ، اين دو مسئله ، اين دو نكته ، آلت بازى دسايس رجال تهران از دوله و ملك و سلطنه شده بود . سه سال بود نمايندگان مجلس شوراى ملى متعاقب عقد قرارداد انتخاب شده بودند ؛ غالبشان هم در تهران بودند اين وكلا جرأت نداشتند مجلس شوراى ملى را باز كنند . سياسيون تهران هم جرأت نداشتند حرف بزنند . چرا ؟ گفتند خوب اگر مجلس شوراى ملى باز شد ، قرارداد را قبول كنيم يا رد كنيم ؟ كو آن مردى كه قبول كند ، كو آن مردى كه رد كند ؟ پس بهتر اين است كه مجلس شوراى ملى نباشد يا دولت سويت شوروى كه سه سال است به ما پيشنهاد كرده است كه ما همسايه هستيم ، دوست هستيم ، عهدنامه ببنديم ، و كو آن مردى كه بگويد ما نمىبنديم ؟ پس بهتر اين است كه هيچ نشنويم و صدايمان درنيايد اين آقايانى كه توقيف شدند ، حبس نشدند و تحت نظر بودند بهطورى كه مىدانند قبل از رياست وزرائى من بود ولى مسئوليت آن واقعه را من به عهده مىگيرم . شانه خالى نمىكنم .
چرا شانه خالى نمىكنم ؟ زيرا آن موقع آقاى سردار سپه كه بعد اعليحضرت پهلوى شدند در كارها ما باهم مشاوره مىكرديم و آنچه من مىگفتم ايشان مىكردند . حالا كه ايشان دور هستند من سزاوار اخلاقيم نيست كه ايشان را مسئول بدانم . نه ! مسئوليت را خود من به عهده مىگيرم و خودم را براى خاطر جنابعالى تبرئه نمىكنم . حالا چرا ؟ بعد صحبت مىكنم و اما اينكه مىخواستم جنابعالى را بگيرم حبس كنم .
دكتر مصدق : تحت نظر مىخواستيد بگذاريد .
سيّد ضياء الدّين : نه جنابعالى را به واسطهء خيانتى كه كرديد مىبايستى حبس كنم . براى اينكه شما مجرم هستيد ؛ شما مىخواستيد تمام عشاير فارس را بشورانيد . و اشرار را به شورش تحريك كرديد . شما خواستيد اردوكشى بكنيد ، خواستيد برادركشى بكنيد ، شما مجرم بوديد ؛ شما جانى بوديد ولى چرا ترتيب اثر ندادم ؟ براى اينكه روحيّه و قدرت فكرى شما را مىدانستم . فكر شما فلج بود . مىدانستم با تمام فعّاليّتتان هيچ كار نمىتوانيد بكنيد و يك چيز ديگر هم بود كه نخواستم اين افتخار را به شما بدهم كه به واسطهء حبس شما شخصيتى براى شما قائل شوم .
دكتر مصدق : پس تلگرافات براى چه بود ؟
سيّد ضياء الدّين : تلگرافات را براى اين كردم آقاى دكتر مصدق السلطنه ! من فعال ما يشاء بوده در آن موقع در ايران از شما بزرگترها ، گردنكلفتترها را گرفتم ، به حبس انداختم شما را نخواستم حبس بكنم شما را هم مىتوانستم .
دكتر مصدق : نتوانستيد .
سيّد ضياء الدّين : نه اشتباه مىكنيد ، به شما تلگراف كردم كه من براى ايران كار مىكنم دست به دست هم بدهيم و اين مملكت بدبخت را نجات بدهيم و منتظر بودم اول بهجاى اينكه شخصيت روزنامهء رعد
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤١