تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
و كوچكى جسمى سيّد ضياء الدّين را در نظر بياوريد عرايض او را ، تمناى او را ، التماس او را به نام ايران بشنويد و او را هدايت كنيد ، راهنمائى كنيد به اين جهت آن تلگراف را كردم كه اتفاقا در عرض اين 22 سال اين تلگراف براى جناب‌عالى سندى شد . شما مىخواستيد كسب وجاهت بكنيد اين است كه تلگراف سيّد ضياء الدّين را پس از 20 سال در اين مملكت نشان داده‌ايد . دكتر مصدق : تلگرافات ديگر هم هست . سيّد ضياء الدّين : يكىاش را نشان بدهيد . دكتر مصدق : بين خودمان باشد ، پس خلاصه پس از اينكه جناب‌عالى اين تلگرافات را كرديد ، آن اقدامات را كرديد . سيد ضياء الدّين : چون من نمىخواستم برادركشى بشود و اين هم براى جناب‌عالى جاى مسرّت است كه تمام اهل ايران هيچ جا با من مخالفت نكردند جز سركار . تمام اهل ايران هيچ جا مخالفت نكردند ، سكنهء اين مملكت از ولايات ، دهات ، ايلات عشاير ، همه اقدام مرا و حكومت مرا تبريك گفتند . دكتر رادمنش : به‌جز آذربايجان و گيلان . سيّد ضياء الدّين : آن‌وقت گيلان در تحت تشكيلات مختلط اشغال شده بود ، آقاى دكتر رادمنش ! قسمت گيلان در اظهار فكر خودش آزاد نبود آقاى دكتر رادمنش ! دكتر رادمنش : اينجا مجلس روضه‌خوانى نيست . زنگ رئيس . ايشان حق ندارند به دكتر مصدق حمله بكنند . يعنى چه ؟ زنگ رئيس . رئيس : در اينجا صحبت بين الاثنين نكنيد . هركسى حرف دارد بعد حرف بزند . سيّد ضياء الدّين : اما مسئله كودتا آقاى دكتر مصدق السلطنه ! قضايا را بايد تفكيك كرد . يكى صورت ظاهر امر است ، يكى صورت باطن امر است ، صورت ظاهر امر اين است كه دسته‌اى از قواى قزاق به تهران وارد شدند . در شب دوشنبه شهر تهران را اشغال كردند و سه روز بعد من رئيس‌الوزراى ايران شدم يعنى اعليحضرت مرحوم احمد شاه ، معين الملك را فرستاد به منزل من و مرا دعوت كرد و من رفتم به قصر فرح‌آباد و پس از دو ساعت مذاكره دستخط رياست وزراء را با اختيارات تاّمه به من تفويض كرد . راجع به قضاياى تا ساعت رياست وزرائى من شما فرصت داشتيد در عرض اين 20 سال سؤال كنيد ، توضيح بخواهيد از مرحوم احمد شاه از فرمانده قواى قزاق و از افراد صاحب‌منصبان قزاق سؤال كنيد و شما سؤال نكرديد و در مجلس شوراى ملى هم وكيل بوديد . از اعليحضرت پهلوى كه سردار سپه و وزير جنگ بودند و شما هم در اين پارلمان بوديد و به دفعات هم نطق فرموديد و نطقتان را من خواندم ، مىبايستى بپرسيد ، چرا نپرسيديد ؟ آنچه من مطلعم اين است ، صورت ظاهرش اين است كه مىفرمائيد من مسبّب اين اوضاع هستم و من اين