تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
وطن‌خواهان نتوانستند مرا يارى بكنند . البتّه هركسى آزاد است تمام اهالى مملكت ، تمام برادران من از دوست و دشمن همه آزاد هستند ، نسبت به من هر فكرى مىخواهند داشته باشند ولى كسانى كه بىغرض هستند ، كسانى كه مدعى هدايت افكارند كسانى كه در مسئوليت مقدارات مملكت شريك هستند ، مىبايست قبل از اتخاذ تصميم از من توضيح بخواهند ، از من علت و موجبات اصول را بپرسند ؛ پس از آنكه شنيدند اگر قانع شدند واضح مىشود . اگر قانع نشدند ، آن وقت حق دارند كه فحش بدهند ، ناسزا بگويند هر نسبتى كه مىخواهند بدهند . آقاى دكتر مصدق السلطنه يكى از افتخارات من اين بود كه مقدماتى را فراهم آوردم كه روزنامه‌نويس ، رئيس الوزراء بشود و ايران از دست شما سلطنه‌ها و دوله‌ها نجات پيدا كند . بلى آقاى مصدق السلطنه ، بلى قربان ، اين سيّد ضياء الدّين بود كه شما را به چنگ آورد . چند سال بود - از استبداد نمىگويم - در همين دورهء مشروطه همين مردم بدبخت اسير چند تا سلطنه‌ها و دوله‌ها و ملك‌ها بودند ديگر ساير مردم وزن نداشتند ؛ كوچك ، روزنامه‌نويس بودند . اين را من شكستم اين خدمت را من به ايران كردم و شماها را لرزاندم كه چطور يك روزنامه‌نويس رئيس الوزراء يا به عقيدهء شما صدر اعظم ايران مىشود . اى خاك به سر اشخاصى كه اين فرصت را دادند و اين بىقابليتى خود را فراهم آوردند . اما راجع به محبوسين اولا كسى حبس نشد . آقاى مصدق السلطنه ! تحت نظر قرار گرفتن و حبس شدن دو مطلب است . كسى حبس نشد . تحت نظر قرار گرفت . حالا فرض كنيم حبس شد . . . دكتر مصدق : استغفر الله سيّد ضياء الدّين : شما مىفرمائيد استغفر اللّه . دعوا نداريم ( يك نمكى هم در محاورات باشد بد نيست ) در مملكت ايران قبل از مشروطه و پس از مشروطه حبس كردن مردم يكى از امور عادى بود . در دورهء سابق حكام ولايات با وزراء در طهران مردم بيچاره را حبس مىكردند . خود حبس كردن به خودى خود با آنكه بر خلاف قانون بود و غلط بود امرى بىسابقه نبود . چيزى كه بىسابقه بود اين بود كه سلطنه‌ها و دوله‌ها و ملك‌ها و ممالك‌ها را بگيرند . اين را تصديق مىكنم ( خندهء حضار ) پيدايش اين سابقه با بنده است و تمام مسئوليت آن را هم به عهده مىگيرم و اگر چندصد نفر از من رنجيده شدند و افسرده شدند ، هزارها ايرانى بدبخت كه قرون متواليه در مجلس اين دوله‌ها ، مله‌ها ، سلطنه‌ها ، ممالك‌ها با هزار ذلت و بدبختى روزگار را مىگذرانيدند ، فهميدند كه مىشود دوله‌ها و ملك‌ها و سلطنه‌ها را هم گرفت . ملتفت شديد آقاى مصدق السلطنه ! و اما اينكه اين‌ها چرا حبس شدند ، رئيس‌الوزراى وقت چنين تشخيص داد كه براى مصالح عاليهء مملكت و يك مقتضياتى كه بعد خواهيد شنيد ، يك عده‌اى بدون اينكه به جان آنها ، به حيات آنها ، به مال آنها تعرض شود در يك نقاطى تحت نظر قرار گيرند . اگر جناب‌عالى مىفرمائيد چرا بد و خوب را باهم گرفتند ، مقصود دشمنى و عداوت نبود . نخواستم مال كسى را ببرم چنانچه نبردم . جز يك عده از كسانى كه سياست مملكت را فلج مىكردند و كارها را اداره نمىكردند و جز منفىبافى و عوام‌فريبى كار ديگر نمىنمودند ، آنها را دستگير كردم . در آن موقع دو موضوع مهم در پيش بود آقاى مصدق السلطنه ( بنده
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 440 | حسن مرسلوند