تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
وضع مملكت به جايى رسيده بود كه اگر در پاريس يك روزنامهء فرانسوى دو سطر بر ضد شهريار ايران مىنوشت فردا دولت مناسبات خود را با ملت فرانسه قطع مىكرد . سفارت ايران را از پاريس احضار مىكرد و سفارت فرانسه را از ايران بيرون مىكرد . آن رعبى كه طهران را گرفته بود ، در نتيجهء يك وضعيّاتى كه حالا نمىخواهم بگويم ديگران را هم فرا گرفته بود . در يك همچو موقعى من كجا مىتوانستم چيزى بگويم يا صداى خود را دربياورم يا بنويسم و وقتى كه نوشتم به چه وسيله‌اى به ايران بفرستم و يا وقتى كه فرستادم به چندصد نفرى كه كاغذهاى من مىرسد به آنها ، به محبس نيفتند ، پس من اگر اين كارها را نكردم خدمتى كرده‌ام به ايران . اما راجع به آقاى دكتر مصدق و اظهاراتى كه فرمودند ، من انتظار نداشتم كه ايشان در ضمن صحبت از يك حدودى كه محاورات رجال سياسى آنها را قبول كرده‌اند ، خارج شوند و من منتظر نبودم كه يك چيزهائى به من بگويند كه من يك چيزهائى را بر خلاف ميل خودم عرض كنم و به جناب آقاى رئيس مجلس اطمينان مىدهم كه آنچه عرض مىكنم به قصد اسائهء ادب نيست و اگر يك حقايقى به خودى خود وقيح است تقصير من نيست . آقاى دكتر را بنده مىدانم و سابقه هم دارم با من غرض شخصى داشتيد جز غرض شخصى چيز ديگر نبود . اين غرض شخصى ايشان در جاى خود باقى است ولى ايشان يك نكته را فراموش كردند ، فرمودند - وقتى كه اينجا تشريف آوردند فرمودند - كه 20 سال بود از ملت ايران دور بودم . اين هم صحيح است به اين معنى كه خيال مىكنند كه هنوز مردم ايران را با عوام فريبى مىشود اغفال كرد . غافل بودند كه در اين مجلس شوراى ملى عناصر مشخص و مميزى هستند كه اعمال فداكارانه را از اظهارات عوام‌فريبانه جدا مىكنند . اين يك حقيقتى است ، آقاى دكتر مصدق السلطنه ! يك اختلاف اساسى است و آن اين است كه من از به دو زندگى خودم عوام فريب نبوده‌ام و عوام فريبى را بزرگترين خيانتى به هيئت اجتماعيه مىدانم . اگر آقاى دكتر مصدق السلطنه و امثال ايشان عوام فريب نبودند و حقايق را به مردم مىگفتند ، ايران سرنوشت ديگرى پيدا مىكرد . در جنگ بين المللى در سنهء 1914 كه مخاطراتى متوجه ايران شد فقط سيّد ضياء الدّين بود كه در روزنامه‌ها اعلام كرد نبايد ايران با روس و انگليس جنگ بكند و از در ستيزه درآيد بىعدالتىهاى آن‌ها را تحمل كند و صبر كنند و منتظر روز بهترى شوند . شما و امثال شما اى آقاى دكتر مصدق السلطنه براى وجاهت خودتان ، براى اموال خودتان ، براى منفعت خودتان كه از مستوفىگرى و خريد خالصه و از كاغذسازى و از چه و از چه جمع كرديد و نتوانستيد آنها را حفظ بكنيد صدايتان را درنياورديد حقيقت را به مردم نگفتيد ، مردم را گمراه كرديد و ايران را به آن جنگ ، به آن ويرانى و فلاكت و ادبار انداختيد . روزهائى كه جنگ تمام شد ، آقاى مصدق السلطنه ايران ويران ، ايران سرگردان ايران گرسنه جز شما چند و جهاى نالايق چيز ديگرى نداشت بلى آقاى مصدق السلطنه در دوره‌هاى پيش هيچ‌كس جز من از همه چيز نگذشت در مقابل هوچىها و نادانان ( ولى امروز دورهء عوام فريبى ، دورهء اغفال دورهء سكوت گذشته است ) آن روز در نتيجهء تحريكات و خيال امثال شماها عده‌اى از