وضع مملكت به جايى رسيده بود كه اگر در پاريس يك روزنامهء فرانسوى دو سطر بر ضد شهريار ايران مىنوشت فردا دولت مناسبات خود را با ملت فرانسه قطع مىكرد . سفارت ايران را از پاريس احضار مىكرد و سفارت فرانسه را از ايران بيرون مىكرد . آن رعبى كه طهران را گرفته بود ، در نتيجهء يك وضعيّاتى كه حالا نمىخواهم بگويم ديگران را هم فرا گرفته بود . در يك همچو موقعى من كجا مىتوانستم چيزى بگويم يا صداى خود را دربياورم يا بنويسم و وقتى كه نوشتم به چه وسيلهاى به ايران بفرستم و يا وقتى كه فرستادم به چندصد نفرى كه كاغذهاى من مىرسد به آنها ، به محبس نيفتند ، پس من اگر اين كارها را نكردم خدمتى كردهام به ايران .
اما راجع به آقاى دكتر مصدق و اظهاراتى كه فرمودند ، من انتظار نداشتم كه ايشان در ضمن صحبت از يك حدودى كه محاورات رجال سياسى آنها را قبول كردهاند ، خارج شوند و من منتظر نبودم كه يك چيزهائى به من بگويند كه من يك چيزهائى را بر خلاف ميل خودم عرض كنم و به جناب آقاى رئيس مجلس اطمينان مىدهم كه آنچه عرض مىكنم به قصد اسائهء ادب نيست و اگر يك حقايقى به خودى خود وقيح است تقصير من نيست . آقاى دكتر را بنده مىدانم و سابقه هم دارم با من غرض شخصى داشتيد جز غرض شخصى چيز ديگر نبود . اين غرض شخصى ايشان در جاى خود باقى است ولى ايشان يك نكته را فراموش كردند ، فرمودند - وقتى كه اينجا تشريف آوردند فرمودند - كه 20 سال بود از ملت ايران دور بودم . اين هم صحيح است به اين معنى كه خيال مىكنند كه هنوز مردم ايران را با عوام فريبى مىشود اغفال كرد . غافل بودند كه در اين مجلس شوراى ملى عناصر مشخص و مميزى هستند كه اعمال فداكارانه را از اظهارات عوامفريبانه جدا مىكنند . اين يك حقيقتى است ، آقاى دكتر مصدق السلطنه ! يك اختلاف اساسى است و آن اين است كه من از به دو زندگى خودم عوام فريب نبودهام و عوام فريبى را بزرگترين خيانتى به هيئت اجتماعيه مىدانم . اگر آقاى دكتر مصدق السلطنه و امثال ايشان عوام فريب نبودند و حقايق را به مردم مىگفتند ، ايران سرنوشت ديگرى پيدا مىكرد . در جنگ بين المللى در سنهء 1914 كه مخاطراتى متوجه ايران شد فقط سيّد ضياء الدّين بود كه در روزنامهها اعلام كرد نبايد ايران با روس و انگليس جنگ بكند و از در ستيزه درآيد بىعدالتىهاى آنها را تحمل كند و صبر كنند و منتظر روز بهترى شوند . شما و امثال شما اى آقاى دكتر مصدق السلطنه براى وجاهت خودتان ، براى اموال خودتان ، براى منفعت خودتان كه از مستوفىگرى و خريد خالصه و از كاغذسازى و از چه و از چه جمع كرديد و نتوانستيد آنها را حفظ بكنيد صدايتان را درنياورديد حقيقت را به مردم نگفتيد ، مردم را گمراه كرديد و ايران را به آن جنگ ، به آن ويرانى و فلاكت و ادبار انداختيد . روزهائى كه جنگ تمام شد ، آقاى مصدق السلطنه ايران ويران ، ايران سرگردان ايران گرسنه جز شما چند و جهاى نالايق چيز ديگرى نداشت بلى آقاى مصدق السلطنه در دورههاى پيش هيچكس جز من از همه چيز نگذشت در مقابل هوچىها و نادانان ( ولى امروز دورهء عوام فريبى ، دورهء اغفال دورهء سكوت گذشته است ) آن روز در نتيجهء تحريكات و خيال امثال شماها عدهاى از
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 439
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٩