كرد . چه ضرورت دارد كه ما امروز خود را گرفتار كنيم و چه لزومى دارد كه هموطنان را نگران نمائيم .
آقايان نمايندگان ! بيائيد دورهء بدبختى را تكرار نكنيد . بيائيد به جامعه ترحم نمائيد . بيائيد جوانان روشنفكر مملكت را دچار شكنجه و عذاب ننمائيد . بيائيد علمداران آزادى را به دست ميرغضبان ارتجاع نسپاريد .
بيائيد ثابت كنيد كه اين مجلس خواهان عظمت و بزرگى ايران است ! »
* * * پس از نطق فوق ، ضياء الدّين نقابت نمايندهء خرمشهر به دفاع از سيّد ضياء الدّين پرداخت و سپس سيّد ضياء الدّين در پاسخ به نطق دكتر مصدق گفت :
خدا را شكر كه زنده ماندم تا در روزهاى محنت وطن نداى هموطنان را شنيده جان بىمقدار خود را در طبق اخلاص نهاده تقديم نمايم . پس از بيست و سه سال غربت از ايران ، پس از بيست و سه سال عزلت و انزوا و آوارگى امروز افتخار دارم در اين محوطهاى كه خاطرههاى شيرين و تلخ فراموش نشدنى از آن دارم حضور پيدا كنم . امروز اگر تيرهاى تهمت ، بدنامى ، افترا ، ناسزا به من پرتاب مىشود ، افسرده نيستم . زيرا سى و هفت سال پيش با پدر همين اسعد ( اشاره به رئيس مجلس ) با برادر همين اسعد و با هزاران آزاديخواه ديگر در همين محل از دهانههاى توپ ، گلوله بر سر ما مىباريد و ما تحمل كرديم و اميد خود را از آتيهء ايران سلب نكرديم ؛ به بهطورىكه آقايان مىدانند بيست و سه سال بود از ايران دور بودم و خيال مراجعت را نداشتم .
پس از وقايع شهريور دوستانم از طهران و ولايات به من مراجعه كردند و تقاضا نمودند كه به ايران برگردم .
خوددارى كردم . شش ماه ، يك سال ، دو سال گذشت ، بالاخره چونكه هميشه جوانمرد بودم و جوانمردى را صفت آباء و اجداد خود مىدانستم ، ديدم سرزمينى كه مرا تربيت كرده ، بزرگ كرده ، من به او قرض داشتم و در حداقل دعوت دوستانم را بايد بپذيرم . اين بود كه به ايران مراجعت كردم . پس از مراجعت به ايران در خيال اين نبودم كه وكيل شوم ، يا وزير شوم يا رئيس الوزراء شوم يا رئيس مجلس شوم . هيچكدام از اينها نبود . در 23 سال قبل كه رئيس الوزراء و فعّال ما يشاء ايران بودم ، اگر مىخواستم ، اگر مايل بودم ، اين درجه فهم و ادراك در من بود ، اين درجه از بازيهاى تهران واقف بودم كه با اين و آن بسازم و در همان مسند باقى باشم ولى من نخواستم به قيمت خرابى ايران ، به قيمت محو يك ملتى ، زمامدار شماها باشم . اين بود كه طالب نبودم و ترك كردم و رفتم . پس از ورود من به ايران ، در تهران شنيدم اهالى يزد مرا به سمت وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب كردهاند . تعجب كردم زيرا چنانچه عرض كردم ، قصد اشغال مقامى را نداشتم . گفتم بعد از 23 سال مىروم ايران ، مملكت محنتزدهء خود را ببينم . اگر توانستم خدمتى مىكنم .
اگر نتوانستم خدمتى بكنم ، يا در ايران مىمانم يا چنان كه 23 سال از اين مملكت دور بودم بازهم مراجعت مىكنم . خبر وكالت بنده از يزد مرا تكان داد ولى نمىخواستم قبول كنم زيرا به كسى ننوشته بودم و از هيچيك از رفقا و دوستان خودم يا اهالى يزد تقاضا نكرده بودم . در همين حال دچار يك محظورى شدم و آن اين بود كه 32 سال قبل اهالى يزد پدر مرا به سمت وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب كردند ، 24 سال
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٧