راستگو و صديقم و تاكنون با كسى عهدى ننمودهام كه از آن تخلف نمايم . من از مرگ هراسى ندارم ، من مىخواهم كشته شوم و كسى را به دروغ اميدوار نكنم . من به درستى و راستى ايمان دارم و خود را فداى عقيده مىنمايم ؛ من نمىتوانم عهدى ببندم كه بعد وفا ننمايم . هر قدر سپهسالار اصرار نمود اظهار ندامت نكرد . اى كاش مىگفت : گوش دروغگو را بايد بريد تا مصداق حقيقى و من يشابه ابه فما ظلم باشد .
نظريات من در عدم صلاحيت آقا و طرز انتخابشان معلوم شد ولى ممكن است كسانى كه از دورهء ديكتاتورى استفادات كلى نموده و باز خواهان آنند ، اينطور اظهار كنند كه مملكت محتاج به اصلاح است و از خود گذشته هم كسى نيست . پس بايد با آقا موافقت نمود كه ما را به شاهراه ترقى هدايت كند . جواب آنها اين است كه جامعه را با دو قوه مىشود اصلاح كرد : قوهء اخلاقى كه مخصوص پيغمبران و خوبان است و قوهء مادى . ما كه از نيكان نيستيم ؛ پس آقا بايد بگويد كه با كدام قوه مىتواند خود را به مقصود رساند ؟ آيا كسى هست بگويد مركز اتكاى آقا ملت ايران است ؟ خاطر دارم سردار سپه رئيس الوزراء وقت در منزل من با حضور مرحوم مشير الدوله و مستوفى الممالك و دولتآبادى و فخر السلطنه و تقىزاده و علاء اظهار كرد كه مرا انگليس آورد و ندانست با كى سروكار پيدا كرد . آن وقت نمىشد در اين باب حرفى زد ولى روزگار آن را تكذيب كرد و به خوبى معلوم شد همان كسى كه او را آورد چون ديگر مفيد نبود او را برد .
ديكتاتور با پول ما و به ضرر ما راهآهن كشيد و بيست سال براى متفقين امروز ما تدارك مهمات ديد . عقيده و ايمان و رجال مملكت را از بين برد . املاك مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترويج و اصل 82 قانون اساسى را تفسير نمود و قضات دادگسترى را متزلزل كرد . براى بقاى خود قوانين ظالمانه وضع نمود .
چون به كميّت اهميت مىداد بر عدهء مدارس افزود و چون به كيفيت عقيده نداشت ، سطح معلومات تنزل كرد . كاروان معرفت به اروپا فرستاد ؛ نخبهء آنها را ناتوان و معدوم كرد . اگر به تدريج كه دختران از مدارس خارج مىشدند ، حجاب رفع مىشد چه مىشد ، رفع حجاب از زنان پير و بىتدبير چه نفعى براى ما داشت ؟
اگر خيابانها اسفالت نمىبود چه مىشد ؟ و اگر عمارتها و مهمانخانهها ساخته نشده بود به كجا ضرر مىرسيد ؟ من مىخواستم روى خاك راه بروم و وطن را در تصرف ديگران نبينم . خانهاى در اختيار داشتن به از شهريست كه دست ديگران است . اين است كار سياستمداران وطنپرست كه كسى را آلت اجراء مقصود قرار مىدهند و پس از اخذ نتيجه از بردن او ، به مردم منّت مىگذارند و برفرض كه با هواخواهان اين رژيم موافقت كنيم و بگوئيم ديكتاتور به ملت خدمت كرد در مقابل آزادى كه از ما سلب نمود چه براى ما كرد ؟ !
اگر موجب ارتقاء ملل حكومت استبداديست ، دولت انگليس و امريكا روى چه اصلى حائز اين مقام شدهاند ؟ و اگر رژيم ديكتاتورى سبب ترقى ملل بود ، چرا دول محور از بين مىروند ! هيچ ملتى در سايهء استبداد به جايى نرسيد . آنها كه دورهء بيستساله را با اين دوره كه از آزادى فقط اسمى شنيدهام مقايسه
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٥