تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
ايالت اين جانب به علت تقصير سياسى در حبس بود ، به ملاقات من آمدند و پيشنهاد نمودند كه روز اول سال سلام منعقد شود و نظريهء خود را اين‌طور بيان نمودند كه چون قشون جنوب را رسما دولت شناخته است ، اگر سلام منعقد نشود مخالفتى است كه با قشون جنوب و دولت هر دو مىشود ممكن است كه دولت به قشون نامبرده دستوراتى دهد و بدبختىهاى سابق ما باز تجديد شود ، اگر شاه استعفاى شما را قبول كرد همه بايد از قشون جنوب كه قشون ايران شده اطاعت كنند و اگر ننمود شما مىتوانيد باز نظريات خود را تعقيب كنيد . اين بود [ كه ] روز اول حمل ، سلام منعقد شد و دويم حمل هم شاه استعفاى مرا به موجب اين تلگراف قبول كرد : « از طهران به شيراز بعد از عنوان ، استعفاى شما از ايالت فارس به تصويب جناب رئيس الوزراء قبول شد . لازم است كفالت امور ايالتى را به قوام الملك تفويض نموده فورا حركت نمائيد . » چون شاه مرا به فوريت احضار نموده و ظن قوى بود كه آقاى سيّد ضياء الدّين طباطبايى مرا توقيف كند متجاوز از چهار روز در قريهء سيدان كه تا شيراز دوازده فرسخ است ، ماندم و در اين اثناء از آقاى آرميتاژ اسميت‌كارتى رسيد . مشار اليه پس از انعقاد قرارداد وثوق الدوله به سمت مستشارى در ماليّهء ايران دخالت داشت . كابينهء مشير الدوله كه بعد از كابينه وثوق الدوله تشكيل شد ، از نظر اينكه قرارداد اجرا نشود او را به لندن فرستاد كه شركت نفت جنوب را تفتيش كند و آقاى سيّد ضياء الدّين طباطبايى با اينكه قرارداد را الغاء نموده بود ، آقاى آرميتاژ را براى تصدّى شغل سابق به طهران احضار نمود و باز در وزارت ماليّه دخالت داد . مقصود آرميتاژ از فرستادن كارت اين بود كه مرا ملاقات كند و من هم براى اينكه زمامدارن وقت به اين ملاقات محملى نبندند و آن را پيراهن عثمان نكنند و به من زحمت نرسانند ، امتناع نمودم . چون براى ورود آقاى نصرت السلطنه ، قائم مقام من زمينه تهيه شده بود و در 18 ثور ايشان وارد شيراز شدند ، ديگر صلاح ندانستم كه در خاك فارس بمانم . به قصد طهران حركت نمودم و در مهيار كه تا اصفهان هشت فرسخ است ، امنيّهء ناشناسى را ديدم كه مرا از دستور دولت مطلع كرد و گفت كه اگر در اصفهان بمانم ادارهء امنيّه مرا توقيف مىكند و چنانچه از شهر خارج شوم به مركز اطلاع مىدهد كه به واسطهء عدم توقف من در اصفهان دستور بلااجرا ماند ، اين بود كه از شهر گذشتم و در قريهء « گز » كه سه فرسخ است تا اصفهان ، چند روز ماندم و از آنجا با بلدى كه آقاى غلامحسين بختيار ( سردار محتشم ) فرستاده بودند ، وارد چهار محال شدم و چند روز بعد كابينهء سياه سقوط كرد . در 14 جوزاى 1300 تلگرافى از قوام السلطنه رسيد كه مرا براى پست وزارت ماليّه به شاه معرفى كرد . پس از ورود به طهران آقاى آرميتاژ كه خود را عضو وزارتخانهء من مىدانست ، به ديدن من آمد . قيافهء ايشان به‌قدرى شريف و جذاب بود كه مىگفتم اى كاش منافع متعارضه بين ما نبود و مىتوانستم با ايشان همكارى كنم . نه ايشان مىخواستند كه از ماليهء ايران دور شوند و نه حبّ وطن به من اجازه مىداد كه ورود ايشان را در ماليّه تصديق كنم و قرارداد از بين رفته را
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 432 | حسن مرسلوند