تجديد نمايم . كابينهء قوام السلطنه هم كه خواست ما را دستبهدست دهد نتوانست . شرح قضيه اين است كه مىخواست اوراقى به امضاى آرميتاژ و من منتشر شود كه سرمايهداران خارجى و داخلى به امضاى ما دو نفر اعتماد كنند و آنها را خريدارى نمايند و گره از كار وزارت جنگ كه احتياج مبرمى به وجه داشت ، بگشايند . مرا به هيئت دولت دعوت نمود و با اينكه سردار سپه مايل بود اين كار بشود و در هيئت دولت هم بود كه من از ايشان ملاحظه كنم ، امتناع نمودم و مدتى بعد كه با ايشان در امور مملكتى مذاكره مىشد ، به من گفت كه از جواب شما در آن جلسه طورى عصبانى شدم كه مىخواستم همانجا با شما گلاويز شوم .
گفتم : « اگر مىشديد در من اثرى نمىكرد زيرا بههيچ قيمتى حاضر نمىشدم كه مستشار انگليسى در امور ماليّه دخالت كند و قرارداد را تجديد نمايند . »
چند ماهى كار وزارت ماليّه بدون وزير مىگذشت و آرميتاژ هم براى اينكه ميخش محكم شود كار جدى نمىكرد و امور به كام دوستان مىگذشت . بعد از آنكه آرميتاژ مأيوس شد ، قصد حركت نمود و روزى كه به بازديد او رفتم از من طورى پذيرايى كرد كه هيچوقت فراموش نمىكنم و يقين دارم كه اگر با او موافقت مىكردم عشرى از اعشار آن احترامات را به من نمىكرد . اينجاست كه بايد به عظمت اخلاقى ملت انگليس پى برد . از آنچه گذشت معلوم شد كه آقا در بيانيهء خود قرارداد را الغاء نمود و بعد آن را عملا اجرا كرد . آقا در تلگراف 6 حوت مىنويسد : « با قشونى كه تحت امر دارم هر مانع و مشكلى را به هيچ مىشمارم » . معلوم نيست اين قشون به چه ترتيب تحت امر او درآمد . بسيار مشكل است كه كسى صاحب منصب نظامى نباشد و مركز اتّكايى هم نداشته باشد و قشونى كه تحت سرپرستى اسمايس انگليسى است مطيع خود كند و موقعى كه وارد طهران شود قشون مركزى مقاومت نكند و ساكت بماند و شاه هم تسليم شود . اگر اين قشون تحت امر آقا بود ، چرا رئيس آن خود را در عرض آقا گذاشت و بيانيّهاى مثل بيانيّهء خود آقا داد ؟ آيا مىشود گفت كه به كمك دستهء قزاقى كه تحت امر خارجى است انقلاب كنند و ملت را به راه راست دلالت نمايند ؟
آيا بهوسيله يك بيانيّه پوك مىتوان انقلابى شد و يا اينكه دعوى اصلاحات كرد ؟ كدام آدم بىبصيرتى است كه به اين حرفها گول بخورد . اگر فرمايشات آقا اساس داشت و اگر نظرياتشان در خير مملكت بود ، چرا رجال وطنپرست را توقيف و حبس نمود ؟ اشخاص وطنپرست ملت را حقير نمىكنند و به افكار عمومى احترام مىگذارند تا در بروز حوادث آنها را پشتيبان خود كنند و هركس كه به ملت خود احترام نكرد ، پشتيبان او جاى ديگر است . به اتكاى قواى خارجى قيام نمودن و به روى هموطنان تيغ كشيدن و آنان را توهين كردن و حبس نمودن كار وطنپرستان و آزادمردان نيست . آقا را چه واداشت كه پيرامون اين عمليات برود و چه باعث شده بود كه صالح و طالح را حبس كند ؟ در اصلاحات بايد اشخاص بد را از كار خارج نمود و محاكمه و محكوم كرد ؛ اگر مقصود انقلاب بود ، خوب است آقا توضيح دهد كه در ايران زمينه براى چه انقلابى حاضر بود و با چه اشخاصى مىخواست هادى انقلاب شود ؟ روزگار ثابت كرد
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٣