مرا به احمدآباد آوردند و تحت نظر مأمور شهربانى بودم تا شهريور 1320 كه تمام مقصرين سياسى خلاص شدند ، حكم آزادى منهم رسيد و تصميم گرفتم كه در همانجا بمانم و در سياست مداخله ننمايم .
انتخابات اين دوره كه شروع شد ، به من نوشتند كه دورى از اوضاع صلاح نيست ، اگر اهل طهران در هفت دورهء اخير نتوانستند به من رأى بدهند در عقيدهء خود باقى هستند و چون مىگويند انتخابات دورهء 14 تقنينيه آزاد است ، مىتوانند اعتماد خود را به من اظهار نمايند . درد اينست كه اگر از خدمت سرباز زنم و باز در كنج عزلت و انزوا بمانم ، اگر امور اجتماعى خوب نباشد امور انفرادى هم بد مىشود . پس لازم است كه اول هركس در اصلاح جامعه بكوشد و بعد امور انفرادى را اصلاح نمايد . در مقابل اين منطق نتوانستم جوابى بدهم و مردّد بودم كه چه تصميمى اتخاذ كنم . چنانچه قبول نمىكردم ، مىگفتند همه چيز اين اشخاص از اين مملكت و از اين مردم است و امروز كه موقع خدمت است خودخواهى مانع است كه قبول خدمت كنند ، حالا هم كه قبول كردهام نمىدانم كه با اين اوضاع چه خدمتى مىتوانم بكنم ؟ ! اگر حرف حساب در اين مجلس اثر نكند و اگر ما در سياست عاليهء مملكت آزاد نباشيم چرا من عرض خود را ببرم و زحمت آقايان را فراهم نمايم . معروف است كه در استبداد صغير مشير السلطنه صدر اعظم محمد على شاه به مردم گفت ؛ « شاه مجلس را مرحمت مىكنند به اين شرط كه وكلا در سياست دخالت ننمايند » . اگر غرض از مجلس آن است كه وكيل تابع جريانات شود و با هرچه پيش آيد بسازد ، و دم فروبندد نه من تصور مىكنم كه تمام آقايان همچو وكالتى را نخواهند و قبول ننمايند و اگر وكيل آزاد است و مىتواند در مصالح عمومى نظريات خود را اظهار كند وقتى كه مصالح عمومى در پيش است از هيچچيز نبايد ملاحظه نمايد و بايد همه چيز خود را براى خير و صلاح وطن بخواهد . اگر وطنپرستى بد است ، چرا دول بزرگ هرچه خوب است براى وطن خود مىخواهند ؟ و اگر دموكراسى خوب نيست چرا اين رژيم را به تمام معنا در ممالك خود اجرا مىنمايند ؟ اگر آزادى جرائد مضر است ، چرا در آن ممالك متعرض جرائد نمىشوند ؟
اگر اخلاق خوب مستحسن نيست چرا در هركجا كه نفوذ دارند براى توسعهء نفوذ خود مشوّق مردمان بداخلاقند ؛ مردمان بااخلاق كسانى نيستند كه بر خلاف مصالح جامعه قيام كنند ، آنها كسانى نيستند كه نيك و بد را باهم بسوزانند و از حيثيات هموطنان خود بكاهند با كسى غرضى ندارند ، مىگويند آنچه را كه بايد در نفع جامعه بگويند . اميدوارم كه ما نمايندگان دورهء 14 پيرو اين اصل باشيم و ثابت كنيم كه ملت ايران طالب استقلال است و آن را به هيچ قيمتى از دست نمىدهد . ملت مىخواهد كه خارجى از اين مملكت برود و در امور ما مطلقا دخالت نكنند و انتظار دارد كه لفظا و معنا استقلال او را محترم شمارند .
چون از مطلب نبايد دور شد ، از مقدمه مىگذرم و داخل در موضوع مىشوم :
شب سيم حوت 1299 سيم تلگراف شيراز و طهران قطع شد و قريب سه روز كرسى يكى از ايالات مهم از مركز بىخبر بود و هركسى اين پيشآمد را به نوعى تعبير مىكرد . تا اينكه پرده از روى كار برداشته شد و تلگراف سلطان احمد شاه به اين شرح رسيد :
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 427
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٢٧