خرج دولت ايران تهيه خواهد كرد . اين مستشارها با كنترات اجير و به آنها اختيارات متناسبه داده خواهد شد . كيفيت اين اختيار بسته به توافق بين دولت ايران و مستشارها خواهد بود . » مادهء سوم : « دولت انگليس به خرج دولت ايران صاحبمنصبان و ذخاير و مهمات سيستم جديد را براى تشكيل قوهء متحد الشكلى كه دولت ايران ايجاد آن را در نظر دارد ، تهيه خواهد كرد ، عدّه و مقدار ضرورت صاحبمنصبان و ذخاير و مهمات مزبور به توسط كميسيونى كه از متخصصين انگليسى و ايرانى تشكيل خواهد گرديد و احتياجات دولت را براى تشكيل قوهء مزبور تشخيص خواهد داد ، معين خواهد شد . » در واقع دو مادهء مهم در اين قرار داد هست يكى راجع به مستشاران است ، يكى راجه به قشون . اين هم موضوع قرارداد است ، اگر آقا قرار داد را ملغى كرده بودند ، چرا بعد از اينكه رئيس الوزراء شدند قشون جنوب به رسميت شناخته شد ؟ ! و چرا اسميت مستشار ماليه را ، كه مرحوم مشير الدوله پس از اينكه رئيس الوزراء شدند بعد از كابينه وثوق الدوله براى تفتيش نفت در كميسيون انگليس و ايران به لندن فرستادند ، ايشان به ايران رجعت دادند ؟ ! همان قشونى كه آقا در تلگراف خودشان مرقوم فرمودهاند كه در تحت امر ايشان بوده آقا را از اين مملكت بيرون موقع تشريف بردن احتياج به وجه نداشتند ، چرا از ماليّهء ايران وجه گرفتند و اگر محتاج به وجه بودند آقا بفرمايند در اين بيست و دو سال با چه سرمايه تحصيل علوم كردند ؟ ! و با چه سرمايه املاكى جمعآورى كردند ؟ ! اهالى يزد كه كاغذ و تلگراف تا آنجا چند روز لااقل مىرسد ، از ورود آقا چطور مستحضر شدند و آقا را كه بعد از بيست و دو سال نسيا منسيّا بودند از روى چه نظر انتخاب نمودند ؟ فقط يزدى بودن كه براى مدرك انتخاب كافى نيست . من اهل آشتيان هستم و از آشتيان يك رأى هم ندارم . از خواص آقا شنيده شد كه دو ميليون تومان اهالى يزد براى تشكيلات حزبى آقا دادهاند ! يزدىها اين تمول را از كجا آوردهاند و اين سخاوت محيّر العقول را براى چه به خرج دادهاند ؟ ما زير بار اين حرف نمىرويم ، ملت ايران بيدار است . ملت ايران به اين حرفها فريب نمىخورد . ملت ايران از زمامداران سياست درخواست تجديد نظر دارد . در اين سال كه محصول ايران چند برابر سالهاى قبل است ، در اين سال كه علامت خشكسالى آشكار است و بايد آذوقهء سال آتى تأمين بشود ، سيلوى ما دو ماه هم ذخيره ندارد . ايرانى بايد خانهء خودش را اداره نمايد . ايرانى حاضر نيست كه رؤساى خودش را خارج كند و بهجاى آنها رؤساى خارجى بگمارد ؛ اين است موضوع نطق من كه چون جنبهء تاريخى هم دارد نطقى را كه تهيه كردهام آن را هم مىخوانم :
از دورهء هفتم تقنينيه كه من از سياست دور شدم ، قريب 16 سال مىگذرد كه اغلب در احمدآباد از دهستان ساوجبلاغ به فلاحت مشغول و خيالم ناراحت و از آتيهء خود بىنهايت نگران بودم و گاه مىخواستم كه با پاى خود به زندان قصر بروم و در آنجا روحا و جسما هر دو مقيد بمانم تا اينكه در پنجم تيرماه 1319 بدون جهت و دليل مرا چند روز در زندان موقّت تهران محبوس و ازآنجا به زندان بيرجند انتقالم دادند .
در عرض راه و در زندان دومرتبه اقدام به خودكشى نمودم و پس از شش ماه تحمّل سختى و مشقّت از آنجا
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٢٦