اطلاع و افق طهران را همانطور تصور كردهايد كه قبلا ديده و عينا مشاهده كردهايد . نه ، چنين نيست ؛ دورى مسافت و بىاطلاعى از جريان ، حضرتعالى را از اطلاعات مفيده محروم داشته است . اين حكومت جديد التشكيل كه به اسلحه و آتش يك سركرده و نمايندهء اقتدار قشونى است به كسانى كه در معبر او ايجاد اشكالات نمايند ، جز مشت چيزى نشان نمىدهد و در لحظهء واحد جان و مال و عائلهء اشكالكنندگان به عنوان رهينهء صداقت آنها در معرض تهديد گذارده مىشود و اين زبرى و خشونت نه براى مصالح شخصى است بلكه براى مصالح وطنى است كه هر اقدامى را مجوّز و مشروع مىسازد . بنابراين تصور اينكه قرائت دستخط اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهى ارواحنا فداه محتمل است حدوث اشكالى را توليد كند ، بالمرّه فكرى نارسا بوده است ؛ با كمال اقتدار و با نهايت نيرومندى لازم است وظيفهء خود را ايفاء نمائيد . تشكيل اين دولت وطنى و اصلاحكننده را هيچكس جز خيانت كار نمىتواند ترديد كند آن هم فورا تنبيه مىشود ؛ من در اينجا تمام رجال پوسيدهء دروغين را توقيف كردم نداى اصلاحات داده و با تهور و جسارت قشونى كه در تحت امر دارم ، هر مانع و مشكلى را به هيچ مىشمارم . حضرتعالى نيز اگر مىخواهيد نمايندهء چنين دولتى باشيد با جسارت قدم برداشته اصلاحات را در خطّهء مأموريت خودتان شروع كنيد و از تقويت بىنهايت اينجانب استفاده نمائيد و باور كنيد كه اشخاص دانشمند و بىغرض را مجالى شايسته به دست آمده است و بىپرده همانطور كه عادت من است به حضرتعالى سابقه مىدهم كه نسبت به شخص شما خوشبين و خيلى مايلم كه از چون حضرتعالى شخص شايسته در اصلاحات فارس استفاده كنم . بهطور متقابل لازم است از صداقت و صميميت حضرتعالى آگاه گردم . بنابراين منتظرم كه خودتان براى خودتان تعيين تكليف نمائيد .
ولى در همين حال خود را از ذكر اين نكته كه باز يك شمّه از صميميت و صداقت من است ناچار مىبينم و آن اين است كه انتخاب طريقى جز صداقت و راستگفتارى براى اشخاصى كه مرجع اين سؤالات من مىشوند مصلحت نيست و موجب زيان خودشان مىشود . اميدوارم به نام وطن و به نام اصلاحات ، حضرتعالى از آن فاصلهء بعيد آغوش گشوده مرا برادرانه در بغل گرفته ، كمك و مظاهرت خودتان را به احترام منافع ملى به من اهداء نمائيد . روش و منشور خودم در بيانيّهاى كه امر دادهام به ولايات مخابره كنند ، لامحاله ملاحظه و از عقايد اينجانب آگاهى يافتهايد . رياست وزراء . »
به اين تلگراف جوابى ندادم و چون در بيانيّه خود نوشتهايد كه قرارداد را ملغى نمودم ، عرض مىكنم كه در 19 ميزان 1299 كه به ايالت فارس منصوب شدم و قرارداد انگليس و ايران ملغى نشده بود نه خواستم به قشون جنوب رسميت بدهم و با رمز كارگزارى كل بنادر اين تلگراف را به مركز مخابره نمودم :
« ادارهء پليس جنوب كه از قرار مذكور سههزار نفر است كتبا و شفاها با ايالت رجوعاتى داشته و دارند و در مواقع رسمى و اعياد هم حاضر مىشوند ، مستدعى است تكليف معين فرمائيد كه روابط آنها از چه قرار بايد باشد - 2630 / 19 ميزان . »
كابينهء مرحوم مشير الدوله تلگراف مرا بلاجواب گذارد و چون سابقه را تأييد نكرد ، اينطور صلاح
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٢٩