تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
ديدم كه به قشون جنوب رسميت ندهم و با آنها رسما مكاتبه نكنم و سلام رسمى را كه آن وقت به يكى دو دفعه محدود نبود و در تمام اعياد مذهبى انعقاد مىيافت ، ترك كنم و آنها را نپذيرم . ولى آقا كه قرارداد را ملغى نموده بود معلوم نشد به چه دليل قشون جنوب را به رسميت شناخت و آنها را به موجب تلگرافى كه قرائت مىشود به طهران احضار نمود . تلگراف رمز ، شب 12 حوت از طهران به شيراز : « ايالت جليلهء فارس - براى اطلاع حضرتعالى اعلام مىدارد به فرماندهء قشون جنوب امر شده است كه يك ستون قشون با توپخانه به طهران اعزام دارند . 11 حوت . نمره 1401 . سيّد ضياء الدّين طباطبايى ، رياست وزراء . » وصول اين تلگراف بر تأثّرات عمومى افزود و هركس كه روزنامه‌هاى گلستان هفتم رجب 1339 و استخر 24 حوت و ساير شوراى مطبوعات 25 حوت و عصر آزادى 20 حمل 1300 را بخواند ، مىتواند به وطن‌پرستى اهالى فارس و حقيقت افكار عمومى متوجه گردد . اهالى روز به روز بر مقاومت خود افزودند و من به هيچيك از تلگرافات آقا جواب ندادم . در نتيجه مذاكرات با آقاى كلنل فريزر فرماندهء كل قشون جنوب اين تلگراف را به شاه مخابره نمودم : از شيراز به طهران - بعد از عنوان ، « نظر به آثار پيش‌آمدهاى محتمل الوقوع و كسالت مزاجى كه بغتتا عارض شده چاكر را از تحمل زحمت فوق‌العاده و مقاومت ممنوع مىنمايد و تا ورود آقاى قوام الملك از محال ابواب‌جمعى خودشان به هر زحمت باشد حوزهء ايالتى را مراقبت مىنمايد و بعد از ورود ايشان امر امر مبارك خواهد بود . 16 حوت 1299 شمسى . » غرض از آثار پيش‌آمدهاى محتمل الوقوع كه در اين تلگراف نوشته شده ، همان خلع سلطان احمد شاه از سلطنت ايران است كه براى من مثل روز روشن بود . زيرا موقعى كه شاه در لندن حاضر نشد در دعوت رسمى دولت انگليس از قرارداد اسمى ببرد و آن را بشناسد ، با اينكه ناصر الملك به او گفته بود اگر مقاومت كند از سلطنت خلع مىشود ، شاه وطن‌پرست بر مقاومت خود افزود و از قرارداد اسمى نبرد . براى شاه چه بالاتر از اينكه امروز نامش به نيكى برده شود ؛ حوادثى كه موجب بلندى نام مىشود كم است و شايد در عمر كسى به اين حوادث تصادف نكند . خوش‌بخت كسانى كه از اين حوادث استفاده كنند و بدبخت آنهايى كه خود را مطيع پيش‌آمد نموده و با هر ناملايمى بسازند ، در سلسلهء سلاطين قاجار هفت نفر سلطنت نموده كه از آنها فقط دو نفر پادشاه نامى شده‌اند ؛ اول مظفر الدّين شاه است كه در سلطنت او آزادى نصيب ملت شد و بعد احمد شاه است كه تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت . اى كاش اين پادشاه جوان‌بخت به كودتا تسليم نمىشد و زودتر مقام سلطنت را ترك مىكرد . از شاه جوابى نرسيد و معلوم نيست كه با نظريات من موافقت مىكند و مرا به ايالت فارس باقى