تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
هرگز او را فراموش نمىكنم و هيچ‌وقت مراحم او را و محبت‌هاى او را از نظر دور نمىكنم ، سرپرسى لرن وزير مختار انگليس است كه حقيقتا مرد بزرگ و وطن‌پرستى است كه هروقت مرا مىديد و من راجع به مملكت خودم با او صحبت مىكردم و در مصالح ايران با او نظرياتى مىگفتم ، مىگفت : « من به شما تحسين مىكنم كه شما وطن خودت را دوست دارى . » حالا اينكه از انگليسها من تمجيد مىكنم دول اتحاد جماهير شوروى نگويند كه من از جنبهء بىطرفى خارج شده‌ام . من يك كارى هم با رتشتن وزير مختار دولت اتحاد جماهير شوروى داشتم ، از شيراز كه آمده بودم من وزارت ماليّه را قبول نمىكردم . چهار پنج ماه كار وزارت ماليّه با كفالت مىگذشت . روزى كه من به وزارت ماليّه رفتم ، ديدم كسى كاغذى آورد . گفت : ، اين را رتشتن داده كه اين را امضاء كنيد . ديدم اجاره‌نامهء بانك استقراضى است ، كابينهء قوام السلطنه تصويب‌نامه‌اى صادر كرده بود كه بانك استقراضى براى مدت سى سال به اجاره تجارتخانهء شوروى داده شود و نظر دولت شوروى اين بود كه چون انبار نداشتند اين بانك را براى انبار اجاره بكنند . اين اجاره‌نامه را تنظيم كرده بودند ، آوردند كه من امضا كنم . من به مسيو رتشتن پيغام دادم كه مىخواهم شما را ملاقات كنم . گفت : « من فردا ناهار منتظر شما هستم . » فردا رفتم در سفارت . ناهار كه خورديم گفت : « اجاره‌نامه را چرا امضا نكرديد ؟ » گفتم : « و الله حقيقتش اينست كه من استنكاف از امضاى اجاره‌نامه ندارم ولى اين اجاره را براى خود شما صلاح نمىدانم . » گفت : « چرا ؟ » گفتم : « مردم اين‌طور تصور مىكنند كه شما آنچه در نتيجهء معاهده داده‌ايد ، مىخواهيد از ما پس بگيريد . شما در اين معاهده از قرض گذشته خيلى چيزها به ايران داده‌ايد ، بناهاى خودتان را به ايران واگذار كرديد ولى اين اجاره‌نامه كه شما از ما مىخواهيد بگيريد ، وقتى عده‌اى از اتباع شما در آنجا مسكن كردند مردم ايران به شما خوش‌بين نخواهند بود و خواهند گفت كه دولت شوروى آنچه را به ما داده است ، تدريجا مىخواهد از ما پس بگيرد . » گفت : « حقيقتا من با شما موافقم و من هيچ متوجه نبودم » ، گفت : « اجاره‌نامه را پاره كنند پس بگيريد . » من آمدم تصويب‌نامه را هم پاره كردم و امضا نكردم . پس حقيقتا مأمورين متفقين ما حقيقتا بعضىهايشان به قدرى خوب هستند كه هر قدر بخواهيم اظهار تشكر كنيم كم است ، ولى البتّه مأمورين بدى هم داشتند كه آنها مأمورين استعمارى بودند مثل كاكس كه آمد در ايران قرار داد وثوق الدوله را با انگليس گذاشت . نمىشود همه را پاى هم گذاشت هر دولتى خوب دارد بد دارد . البتّه نظريات آنها نظر دولتهاى متفقين ما نيست . نظريات متفقين ما جز خوبى و احسان چيزى نيست . مأمورين آنها فرق مىكند ، سياست آنها فرق دارد . يك مأمورى شايد تصور كند كه اگر ايران را به‌طور استعمار اداره بكنند ، براى دولت خودش خوب باشد . يك مأمورى هم شايد اين نظر را داشته باشد كه بايد ايران روى پاى خودش بايستد و آزاد باشد و مملكت مستقلى باشد و در كار او هيچ‌كس دخالت نكند . البتّه ما كدام مأمور را مىخواهيم و موافقت