كسانى كه ملت را به وعدههاى مشروطيت و آزادى و استقرار قانون و عدالت فريب داده ، در همان حال اين مواعيد را حجاب قرار دادند تا در سايهء آن رويّهء هرج و مرج ، اساس انتفاع شخصى و لجام گسيختگى اصول ملوكالطوايفى قرون وسطى ، اصولى كه سياهى و تيرگىهاى فجائع و جنايات احاطه شده بود ، مستقر سازند .
چندصد نفر اشراف و اعيان كه زمام مهامّ مملكت را به ارث در دست گرفته بودند ، مانند زالو خون مردم و ملت را مكيده ، ضجهء وى را بلند مىساختند و حيات سياسى و اجتماعى وطن ما را به درجهاى فاسد و تباه نمودند كه حتى وطنپرستترين عناصر ، معتقدترين اشخاص به زنده بودن روح ملك و ملت اميد خود را از دست داده ، كشور ايران را در ميان خاك و خاكستر سرنگون مىديدند .
پژمردگى و افسردگى و بالاخره نزديك شدن آخرين لحظات انديشهآور ، ادامهء وضعيات را غير ممكن مىساخت . موقع رسيد كه اين وضعيات خاتمه يابد ، موقع فرا رسيد كه عمر حكومت اين طبقه سپرى گردد . مسبّبين فلاكت و پريشانى ايران كه بازهم دست نالايق خويش را از عمارت فروريختهء ايران نمىكشيدند ، به حساب دعوت شوند .
بالاخره روز واژگون شدن و انتقام فرا رسيد ، در اين روز تاريخى و هولناك است كه ارادهء نيرومند اعليحضرت اقدس شاهنشاه زمام امور را در دست من جاى مىدهد ، مرا روى كار مىآورد . اكنون قضا و قدر مرا تعيين كرده است كه مقدّرات و سرنوشت ملت خود را در اين موقع بحران و خطرناك در دست گرفته ، وى را از آن پرتگاهى كه حكومتهاى بىاراده و نالايق پرتاب كرده بودند ، نجات بخشم . با احاطه و اطلاع از مشكلات سهمگين وقت ، من اطاعت امر تاجدار ارجمند و اين پيشآمد را وظيفهء مقدسهء وطنپرستى و انسانيت دوستى گرفته شانههاى خويش را حاضر براى قبول اين بار مىنمايم .
من امر خسرو متبوع معظم خويش را اطاعت و اين بار را قبول مىكنم ، نه ازآنجهت كه به لياقت شخصى خود اعتماد مىكنم ، بلكه اعتمادم اول به خداى متعال بخشندهء نيرو و دليريست كه خدمتگزاران و پاكنيتان را هدايت و راهنمايى مىنمايد .
دوم به شاهنشاه ايران كه پرتو علاقهء وى بر سعادت وطن مانند خورشيدى درخشان و قلبش از فرسودگى و ضعف ملت و مملكتش خونين است .
سوم بر قشون شجاع وفادارى كه دشت و هامون را با خونهاى خويش در راه وطن گلگون كرده و بالاخره به حسّ فداكارى هموطنان عزيزى است كه با چشمهاى باز ، گذشته را نگريسته و آينده را منصفانه قضاوت و حكميّت خواهند نمود .
هموطنان !
لازم است عمارات متزلزل و لرزانى كه مفتخواران در آن آشيانه نهادهاند ، سرنگون گردد ؛ لازم
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤١٦