تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
اطاق ديگر تا حكم نوشته شود . » در آن اطاق همين‌قدر نوشته شد كه من رئيس الوزراء هستم . ولى من اصرار كردم كه من اختيارات تامه لازم دارم و بالاخره شاه از من قول گرفت كه بعد از يك ماه بگذارم به فرنگستان برود و اختيارات تامه هم در حكم وارد شد . اين قول دادن من هم خبط ديگرى بود از جانب من . چون انگليسها مرا نمىشناختند ، من متوسل به توكس در قفقاز شدم كه مرا به انگلوفيلى به كرزن معرفى كند و خودم به لويد جارج كه رئيس الوزرا بود تلگراف كردم . كرزن خوشش نيامده بود و اين‌ها خبطهاى من بود . انگليسها از من مىخواستند كه نگذارم وزير مختار روس وارد تهران شود . من تمكين نكردم و پس از الغاى قرارداد انگليس و ايران كه وثوق الدوله بسته بود از انگليس مشاورها خواستم براى قشون ولى حاضر نشدند بدهند و گفتند فقط برطبق قرارداد حاضريم عمل كنيم . ولى اگر خودتان از انگليسها مشاور بگيريد ما مانعى نمىبينيم . سه ماه بعد كه بنا شد من از ايران بيرون بروم ، اسمارت انگليسى كه بسيار ايران‌دوست بود نزد شاه رفته بود كه وقتى پدر شما مجلس را به توپ بست ما وساطت كرديم و مشروطه‌طلبان از ايران توانستند بيرون بروند ؛ حالا هم وساطت مىكنيم كه سيّد ضياء الدّين به سلامتى بيرون برود و شاه قبول كرده بود . من از رضا خان چند نفر قزاق ( گويا هشت نفر ) خواستم كه مرا از ايران به سرحد برسانند . ولى بين شاه و رضا خان قرار شده بود كه در قزوين كار مار بسازند و اسمارت اسباب نجات من شد و به او گفتم يعنى به رضا خان كه براى مخارج مسافرت 25 هزار تومان از صندوق ماليّه بردارم . گفت هر قدر مىخواهيد برداريد ولى من فقط 25 هزار تومان برداشتم . وقتى به بغداد رسيدم تازه فرمانفرما را . . . يادداشتها در همين‌جا پايان يافته است .
شرح
( 24 ) - متن كامل اولين بيانيهء سيّد ضياء الدّين طباطبايى رئيس الوزراء خطاب به ملت چنين است : هشتم حوت 1299 هم‌وطنان ! پس از پانزده سال مشروطيتى كه به قيمت گرانبهاترين خون فرزندان ايران خريده شد . پس از پانزده سال امتحانات و تجربيات و تحمل انواع محن و مصائب . پس از پانزده سال كشمكش با اشكالات غير قابل تصور داخلى و خارجى ، وطن ما به روزگارى افكنده شد كه نه تنها هيچيك از سياست‌مداران وقت نخواستند بار گران مسئوليت زمامدارى را به عهده گيرند ، بلكه حتى مبعوثين و وكلا جرأت ننمودند كه به وظايف خويش اقدام نمايند و از قبول تحمل اين بار استنكاف ورزيدند ، آيا مسبّب و مسئول اين وضعيت و بىتكليفى چه اشخاصى بودند ؟
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 415 | حسن مرسلوند