تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
محمد على هم سلام دارد . از اينكه نامه را به واسطهء در دسترس نبودن كاغذ مارك‌دار تركى ، روى كاغذ مارك‌دار روسى نوشتم ، پوزش مىطلبم . يادم هست كه زمانى دو نفر ترك با يكديگر با زبان فارسى صحبت مىكردند ، شما خوشتان نيامد و بياناتى فرموديد . لذا من به يادم افتاد كه از من نيز پسنديده نخواهد بود و پاسخ نامه را به زبان تركى نوشتم . - 2 - 19 / 2 / 1924 دوست عزيز و محترم من ! احوال شما را از آشناها در استانبول جويا شدم . از تأهل اختيار كردنتان مسبوق شدم . ضمن عرض تبريك سعادتمندى شما را خواستارم . از شما هنگام عزيمت از مسكو به پتروگراد جدا شده بودم . فرار كردن از آنجا ضرورت پيدا كرد . هنگامى كه در برلين بودم در سايهء التفات ميرزا رضا ضمن صرف چايى در دولت‌سراى عالى ايشان ، با عدهء زيادى از دوستان قديمى تجديد ديدار نمودم و ذكر خيرى از شما كرديم . به خاطر عجله‌اى كه در خروج از برلين پيش آمد ، موفق به ملاقات با خود ميرزا رضا خان نشدم و از اينجا به خود وى نامه نوشتم . نوشتن نامه از اينجا به شما و ايشان لازم بود . مع الاسف در اينجا ( سه ! ) آدرسى كه شما نوشته بوديد مفقود شد . اين‌بار با استفاده از مجموعهء مجلهء ايرانشهر ، آدرس شما را اقتباس و مبادرت به نوشتن نامه كردم . در اينجا شايد به سمعتان رسيده باشد ، دعوايى را كه با روسيه داريم ادامه مىدهم . نشريهء جديدى به نام قفقازيه منتشر مىسازم . دوره‌اى از آن را براى شما مىفرستم . از كتبى كه منتشر كرده‌ام از هريك نسخه‌اى براى شما مىسازم . دوره‌اى از آن را براى شما مىفرستم . از كتبى كه منتشر كرده‌ام از هريك نسخه‌اى براى شما مىفرستم . اميدوارم شما نيز همراه دوره كاوه كه در مسكو وعده كرده بوديد ، لطف نموده نسخه‌هايى از آثار منتشرهء خودتان برايم ارسال فرماييد . كار من هم اين چنين شده است . مىگردم و مىچرخم ، باز به استانبول مىآيم . دلم مىخواست لااقل يكى ، دو سالى را در اروپا بگذرانم ولى باز به زمان نامساعدى برخورد كردم . در اينجا احساس تنهايى مىكنم . عائله‌ام در باكو است . آقاى عباسقلى نيز كه در مسكو ديده بوديد ، در اينجاست . در طهران بوده ، اخيرا آمده است به حضور انور شما سلام مىرسانند . آقا محمد على در طهران است . مكتوبى از شما در روزنامهء ايران خواندم . در آن در اينكه در آلمان خواهيد ماند يا نه با ترديد سخن به ميان آورده بوديد . شگفتا ، مگر قصد سفر به جايى را داريد ؟ به‌هرحال مىخواهم از چگونگى احوال شما با خبر باشم . با زندگى زناشويى جديدتان چطوريد ؟ اكنون كه منزلم در « چارسوقپو » است ، هر روز هنگام برگشت به خانه از مقابل جامع مسجد عتيق على پاشا كه مىگذرم ، آپارتمان فرح را به خاطر مىآورم . هنگامى كه اعلانات درسى را مىبينم ، معلم شما در حافظه‌ام جان مىگيرد . عجبا ، آيا به تهران نخواهيد