تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
ذوقهايمان و قرابت احساسمان نمىتواند مورد تقدير ما قرار نگيرد . به همان دليل ، همان‌طور كه فرموديد ، احتراز هر نوع اظهاراتى از جانب ما كه موجب خوف و انديشهء ايران باشد ، ضرورت پيدا مىكند . در اين خصوص كه اتخاذ چه نوع خط حركتى در آذربايجان قفقازيه ( يا به تعبيرى كه شما مناسب ديده‌ايد اران ) ضرورى و اصلح مىباشد ، با كمال خلوص نيت و اطمينان ، منتظر دريافت تصورات شما هستم . و از همين حالا تأييد مىكنم كه نظريات شما نه تنها به‌هيچ‌وجه مرا ملول نخواهد ساخت ، بلكه برعكس بسيار مستفيد و ممنون نيز خواهم شد و در مقابل صميميت شما بسيار مشكور [ شاكر ] خواهم بود . بايد عرض كنم كه از سوءتفاهماتى كه در افكار عمومى ايران پيدا شده است ، دائما متأثرم . جستجوى واژه‌هايى كه بتوانند اين سوءتفاهمات را بر طرف كنند از اشتغالات دائمى من است و در رأس همه قرار دارد ، به ارشادات صلاحيتدار آن دوست عزيز در اين‌باره اهميت و قيمت زيادى قائل هستم و بىصبرانه منتظر پاسخ شما مىباشم . امتنان مرا از رفيقهء محترمه كه دربارهء من بذل لطف و رحمت فرموده بودند با خالصانه‌ترين سلام‌ها و احترامات به خدمتشان ابلاغ فرماييد . سلامتى و رفاه شما را صميمانه آرزومندم . به دوستان ميرزا رضا خان ، سلام برسانيد . عباسقلى بيگ نيز عرض سلام دارند . دوست قديمى و حرمت‌گذار شما محمد امين ب . ت : از آثارى كه ارسال فرمود ، بوديد به ويژه تشكر مىكنم . اگر دورهء ديگر از كاوه بفرستيد بيشتر متشكر خواهم بود . اشاراتى كه دربارهء محرمانه بودن نامه‌تان فرموده بوديد ، طبعا شامل اين نامه نيز كه جواب آنست خواهد بود . محمد امين
شرح
( 47 ) - در اين مورد در كيفر خواست دادستان ديوان كيفر چنين آمده است : « مطابق محتويات پرونده‌هايى كه در ادارهء سياسى بر عليه آقاى رضا رفيعى و بستگان او تنظيم شده ، منشأ تعقيب مشار اليه دو فقره گزارش مورخ 18 / 2 / 19 فرهاد رئيس تلفن تهران مىباشد مشعر بر اينكه تلفن منزل مشار اليه با شماره 5011 يعنى شماره تلفن سفارت انگليس صحبت كرده و تحت همين عنوان مشار اليه از تاريخ 22 / 2 / 19 تا 20 / 4 / 19 بازداشت شده و بعدا برحسب امر تلفن پادشاه وقت به رشت تبعيد گرديده تا 7 / 7 / 19 برحسب امر نخست‌وزير كه مستند به فرمان پادشاه وقت بوده آزاد شده است و
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 443 | حسن مرسلوند