دموكراتهاى مليت پرورده به مجادله پرداختهاند . هيچچيزى هم كه نداشته باشند ، دل به هم زدن را دارند .
روىهمرفته كارهايم زياد خراب نيست . كار زياد داريم و آدم كم . در اينجا فرقهء ( حزب ) عدم مركزيت ترك ، حزبى به نام مساوات تأسيس كرده . مقصود آن خواستار شدن تأسيس ( دولت ) روسيه بر مبناى فدراليزم خواهد بود . در اين روزها نخستين كنگرهء ( قورلتاى ) حزب تشكيل خواهد شد . فرقهء دموكرات ايران در اينجا شعبهاى دارد كه با ما مناسبات دوستانهاى دارند .
اين قدر مشغوليت دارم كه حتى فرصتى براى نوشتن مطلبى براى روزنامه نيز ندارم . به ويژه با اينكه دلم مىخواهد مطالبى دربارهء ايران بنويسم ؛ ولى وقت مساعدى پيدا نمىكنم . در اين خصوص اگر شما دقت مساعدى داشته باشيد آچيق سؤز سه سال است كه تأسيس شده و ادامه دارد . مطبعهء مخصوصى براى خودمان داريم . نشريات اوروج قبل از آن متوقف شد و با ما همكارى مىكند . در مقابل مضيقهء گرانى به نوعى مىگذرانيم .
خيلى خوشوقتم كه وضعتان روبهراه است . شگفتا ، مگر به ايران نخواهيد رفت ؟ از غوغاى تشكيليون ، ضد تشكيليون حزب دموكرات نتوانستم خوب سردربياورم . به نظر من چنان مىآيد كه اين مبارزه پيش از اينكه بر سر شكل باشد بر سر معناست . چنين احساس مىكنم كه آقايان تشكيليون ، اعتدالى مشرب هستند ؛ ولى ضديون در مسلك ملىگرايى سابق پابرجا هستند . گويا دستهء اول به انقلاب روسيه اميدهاى زيادى بستهاند و دستهء ديگر در سياست خارجى ، بازهم آمر بودن و ماندن انگليسىها را مىخواهند .
در روزهاى اخير تيگران در اينجا بود . بنا به گفتهء او نفاق از ميان برخاسته و جريانات يكى شده است .
آيا دوستتان آقاى وحيد الملك نيز با شما هستند ؟ اگر نزد شماست سلام مرا برسانيد . به جناب آقاى حسينقلى خان نواب نيز احترامات مرا ابلاغ فرماييد . همراه اين نامه آدرستان را به قانطور ( احتمالا كنتور ) دادم و سپردم كه براى شما روزنامه بفرستند . در عين حال رسالهاى نيز براى شما مىفرستم كه خاطرات سفر من به مسكو است .
وضع قفقازيه خيلى مشوش است . اطلاعات رسيده حاكى است كه قشون از ميدانها بازمىگردد .
معلوم نيست در مقابل اين جريان ( سيلاب ) وضع مملكت چگونه خواهد شد . به ويژه مسلمانان در اضطراب هستند . از طرفى مبارزات انتخاباتى آغاز مىگردد . من نيز از جانب حزبمان در ميان نامزدهاى مجلس مؤسسان منظور شدهام . همراه انتخابات مجلس مؤسسان ، انتخابات بلديه ، انتخابات شوراى فعلهها ( كارگردان ) ، انتخابات حزب ، انتخابات معدن ( معادن ) ، و نمىدانم انتخابات چه و چه . . . نيز هست . در ميان اين همه انتخابات غرق شدهايم . روسيه كارى جز انتخابات و حرفى غير از قطعنامه ندارد . ( ولى ) عاقبتش خير است .
دستتان را مىفشارم ، دوست من .
محمد امين
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 439
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٩