كشتن اين شخص ، مكرر از طرف افسران خود قزاقخانه به من پيشنهاد شده و اشخاص قابلى حاضر بودند به گفتهء خودشان شاهسونى يعنى شاه دولتى به خرج داده ، در همان عمارت گلستان كار او را خاتمه بدهند . اما براى ما واقعهء اميركبير درس عبرتى بود . ميرزا تقى خان وزيرى كاردان بود و الحق نسبت به سلطنت و ادارهء امور جدم ناصر الدّين شاه خدماتى هم كرد ، اما در مقابل ، رفتارى نمود كه در هر كشور متمدنى باعث محكوميت وى مىشد . بدين معنى كه خود را به سفارت روس بست و هشت نفر قزاق روسى از سفارت روس براى محافظت خانهء خود برد و شاه با تهديدها و اقدامات سخت موفق شد او را از تهران به كاشان تبعيد كند . بعدها تبليغات مخالفين قاجاريه سبب گرديد كه اعمال بد و خطاهاى صدر اعظم مزبور فراموش شود و ميرزا تقى خان به عنوان كسى معرفى شود كه اگر ناصر الدّين شاه گذاشته بود ، ايران را مىبايست همدوش دولتهاى بزرگ ساخته باشد . توقيف و تبعيد و نابودى رضا خان حتما يك پيراهن عثمان ديگر بر ضد من به وجود مىآورد و چيزى نمىگذشت كه من مىشدم ناصر الدّين شاه منفور و او مىشد اميركبير محبوب ! »
شرح
( 46 ) - مجلهء آينده سال چهاردهم شمارهء 1 - 2 ، سه نامه از رسولزاده به تقىزاده را كه از تركى توسط آقاى مير هدايت حصارى به فارسى برگردانده شده ، آورده است . از آنجائى كه اين سه نامه گوشههايى از زندگانى سياسى رسولزاده و تقىزاده را روشن مىكند ، متن اين سه نامه عينا از مجلهء فوق در اينجا آورده مىشود .
- 1 - 2 اكتبر 1917 - باكو
دوست فراموشنشدنىام !
بامداد بود ، ميرزا على محمد خان اويسى به اداره تشريف آوردند . احوالتان را پرسيدم ، گفتند در استكهلم هستيد . آدرستان را خواستم ، گفتند كه در برلين تشريف داريد . ايشان يكى دو روزى در اينجا هستند سپس به طهران خواهند رفت . به محض خروج او از اداره من غرق در خاطرههاى فراموش نشدنى روزهايى شدم كه باهم گذرانده بوديم . ناگاه گويى خواب مىبينم . پاكت آشنايى در ميان چيزهاى ديگر توجهم را جلب كرد . خط را شناختم . گفتم كه همان است . بازش كردم ، خودش بود . ديگر اندازهء شادمانىام و احساسات صميمانهاى را كه به من دست داد خودتان حدس بزنيد . احوالم را پرسيده بوديد .
هنگام دريافت نامهء شما مشغول نوشتن جريان مبارزهاى بودم كه در مجلس قبل رخ داده بود . در باكو عدهاى اشخاص منافق پيدا شدهاند ، با عنوان شريعت خواهى حزب مسلمانليق تأسيس كردهاند و با ما