يافت تا مخفيانه به گيلان رفته ، پيام صميمانه او را به سمع ميرزا برساند و علاوه بر اين پيام هم مدرس مبلغ بيست هزار تومان كه به پول امروز دويست هزار تومان است بهوسيله سيد ابو القاسم سجادى براى ميرزا كوچك خان فرستاد . سيد ابو القاسم با صلاحديد مدرس براى اينكه وجوه مزبور كه تماما اسكناس بود به دست دزدان و راهزنان نيفتد آن را در پشت لباده خود جاى داد و بعد روى آن را بهوسيله پارچه كلفتى دوخت . »
البتّه از صحت و سقم مطالب فوق ، نگارنده بىاطلاع است .
شرح
( 44 ) - اعضاى هيئت ايرانى عبارت بودند از : مهندس عبد الله رياضى ، دكتر حسين گلگلاب ، دكتر وارسته ، پرفسور شمس ، دكتر افشار ، دكتر مشكى و عبد الكريم طباطبايى . اين سفر در سال 1347 خورشيدى به شوروى انجام شده است .
( 45 ) - از آنجايى كه اين مذاكرات به لحاظ سياسى بسيار حائز اهميت است به گوشههايى از نظريات احمد شاه دربارهء اوضاع و احوال سياسى آن روز ايران بهطور فشرده نظر مىافكنيم . رحيمزادهء صفوى دربارهء اولين ملاقات خود با شاه در قسمتى از كتاب خود اسرار سقوط احمد شاه ، كه نام اصلىاش در راه سلطنت رضا شاه ، از قول شاه دلايل سياسى سفر اخير شاه به فرنگ را اينطور مىنويسد :
« و اما در اين سفر ، من با مخاطرات بزرگترى روبهرو شدم ، زيرا يك سياست خارجى نيرومند در مقابل ما بود و سياستهاى داخلى كور و جاهلانه . از طرفى براى پيش آمدن رضا خان و زمامدارى او ، فشار سخت و حتى تهديد خونريزى و تحريكات بود و از جانبى ، افكار عمومى بر عليه من مسموم مىشد و تبليغات قوى در كار بود كه شورش مصنوعى بر عليه دربار بسازند و من خبر داشتم كه نغمهء جمهورى را در همان روزها مىخواستند بلند كنند . در آن حال يا مىبايستى من از حدود قانون تجاوز نمايم و من هم دست به آنتريك و دسيسه ببرم و من هم به يك سياست خارجى ديگرى تكيه نمايم كه البتّه در صورتى هم كه يقين به موفقيت مىداشتم ، براى من پسنديده نبود و خود را نزد تاريخ و نزد ملت و نزد وجدان خود شرمنده مىيافتم . راه ديگرش هم آن بود كه استعفاى مشير الدوله را بپذيرم و رضا خان را به آرزويش كه رئيسالوزرايى بود ، برسانم تا شايد قدرى آرامش پيدا شود و خودم از مملكت خارج شوم و از دور مواظب جريان اوضاع و پيچ و خمهاى سياست خارجى و داخلى باشم و بگذارم ملت ايران خودش در كارها قضاوت كند ، زيرا قانون اساسى ، مجلس شوراى ملى را قاضى اعلى قرار داده است . در اينكه هرگاه پيشنهاد بعضى از شاهزادگان و رجال را كه مىخواستند من با رضا خان وارد مبارزه شوم مىپذيرفتم ، يقين دارم كه فرضا من شخصا موفق مىشدم ، براى كشور خوب نبود و همان محبوبيتى كه شما اشاره نموديد ، برجا نمىماند .
چگونگى افكار و قضاوتهايى مردمى كه از دور تماشاگر اوضاع هستند ، راستى اسباب پريشانى خيال من مىشود . مثلا شايد شما يا رفقايتان يا مردمى كه دستى از دور بر آتش دارند ، نزد خود چنان مىانديشند كه من آن قدرت و جربزه را ندارم كه سردار سپه را از ميان بردارم و حال آنكه راجع به توقيف و تبعيد و حتى