رفت ؟ مطمئنم كه با سؤالهايم شما را ( ناخوانا ) نخواهم كرد . تأثير مكان و زبان هر اندازه هم كه باشد ، گمان مىكنم قادر به زدودن دوستى قديمى نخواهد بود . ضرب المثلى در آذربايجان هست كه مىگويد : « همه چيز تازهاش ، ولى دوست كهنهاش . » البتّه به خاطر دوستى قديمىمان خود را مجاز به تصديع اوقات شريفتان ديدم . اميدوارم در ارسال پاسخ نامه كه متضمن گزارش احوالتان نيز باشد ، مضايقه نخواهيد فرمود .
به مطبوعهء اخيرتان دربارهء مسكو ، بسيار علاقهمندم . آيا از دوستمان حسينقلى خان خبرى داريد ؟ به تمام دوستان سلام برسانيد .
باقى خلوص و احترام
19 / 2 / 1924
استانبول
چارسوقپو ، قنديللى سوقا ( ق ) - نمرهء 5
- 3 - 15 مارس 1924
استانبول
دوست عزيزتر از جانم !
نامهء مورخ 4 مارس شما را كه مشحون از صميميت و سرشار از محبت و در حقيقت التفات نامه بود ، دريافت نمودم و موجب كمال ممنونيت شد . هنگامى كه نامهتان را مرور مىكردم احساس مىكردم كه قلبهايمان به وسيلهء يك خط الكتريكى قوى به يكديگر پيوسته است . اگر رابطهاى را كه بين ماست با كلمهء آشنا توصيف نمايم ، اين استفاده مأخوذ از زبان صميمى مردم ، براى تعريف علاقهء معنوى فىمابين ما كه بسى بالاتر از دوستى است ، بسيار گوياتر خواهد بود . لذا مسلما حق با شماست كه رابطهء بين ما را بالاتر از دوستى خوانده بوديد . يعنى اين يك مفهوم لاهوتى است كه بيان آن با كلماتى كه در ساحت ادب مىشناسيم ، ممكن نيست .
دوست عزيزم ! به محض خواندن سطور هيجانبخش نامهتان ، درصدد پاسخ بر آن بودم . ولى از يكسو ناراحتى گلو كه عارضم شده بود و از طرف ديگر گرفتاريها ، كه در اين اواخر روز به روز نيز بر آن افزوده مىگردد ، موجب عدم حضور ذهنى كافى براى نوشتن نامه به شما و خواهناخواه باعث تأخير جواب نامه شد . اميدوارم كه عذرم در محضرتان مورد قبول واقع شده باشد .
از دريافت اين خبر كه پس از سالها مفارقت قصد بازگشت به وطنتان را كه اين همه مورد علاقهتان بوده ، داريد بسيار خوشحال شدم . اگرچه در اين ميان از نامهاى كه از دوست عزيزم آقاى رضا خان دريافت نموده بودم ، متوجه شدم براى انجام يك وظيفهء ميهنى عازم لندن هستيد . طبعا پس از پايان اين وظيفه است كه
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤١