به ايران خواهيد رفت . بههرحال براى شما آرزوى موفقيت دارم . اميدواريهاى شما دربارهء ترقيات حاضره ايران ، موجب نهايت خرسندى من شد . درحالىكه قلبا آرزومند بودم كه ، خدا كند « بداء » مورد تصور شما به وقوع نپيوندد ، آخرين خبرهاى به دست آمده دربارهء اعلان جمهوريت موجب انديشه شد . اين فكر كه عجب ، آيا « بداء » انفاق خواهد افتاد ، ذهنم را به خود مشغول ساخته است . همانطور كه مىفرماييد اگر روزنامهنگاران ايرانى كه عاجز از تمثيل ايران هستند به عدم خيرخواهى ما نسبت به ايران قانع ( معتقد ) شده باشند و بعضى از دوستان ايرانيمان در اين مورد دچار شبهه گردند ، مطمئن هستم كه در اثبات اين موضوع كه ما طرفدار موجوديت يك ايران قوى بوديم ، به خود شما ، مشكلى نخواهم داشت . يعنى اگر در بالاى سر ما يك حكومت مقتدر ايرانى وجود مىداشت ، روسها نه به اين سهولت مىتوانستند وارد باكو شوند و نه در قفقازيه اين همه فجائع را مىتوانستند مرتكب گردند . بدون هيچ شكى همين مسأله بود كه موجب ضعف تركيه ، تا حدى نظير دستوپا زدن در مجادله براى مرگ و زندگى ، و قرار گرفتن ايران تحت اشغال انگليسيها و فرود آمدن مكرر دشمن ابدى شرف ، روسيه در شكل بلشويزم بر روى قفقازيه گرديد .
عائلهام در باكو است و خودم در اينجا . از تسلى و تأثر برادرانهاى كه نسبت به مجبوريت زندگى جدا از خانوادهام و به مناسبت خساراتى كه از سوختن خانهام متحمل شده بودم ، در نامهتان ابراز فرموده بوديد ، بىنهايت ممنون و متحسم .
به راستى اقتضاء زمان و ضرورت حيات علىرغم همه آرزوهايم كه مىخواستم لااقل يكى ، دو سالى در اروپا باشم ، بازهم نصيبم نساخت . در اينجا زندگى به همان طرز زندگى مشتركى كه در بالا و پايين آپارتمان فرح داشتيم ، بار ديگر ضرورت پيدا كرده است . ولى از طرف ديگر از اين ضرورت زياد هم دلتنگ نيستم . زيرا به واسطهء نزديك بودن به كشور اينجا براى ايفاى وظايف من ، خيلى مناسبتر است .
اكنون اجازه بدهيد كه به مسألهء مهمى كه با نزاكت و صميميت زياد اشاره كرده بوديد ، بپردازيم :
تلاشها و فعاليتهاى ما در تركيه و عدم حضور ما در ( ناخوانا ، شايد جاى ديگر ) ايجاد شبهه و گمان كرده كه ما احتمالا به حساب ( نفع ) تركيه فعاليت مىكنيم . نمىدانيد از پيدايش چنين گمانى به ويژه در دوستان صميمى نظير شما و على العموم در بين دوستان ايرانى ما تا چه اندازه متأسف مىباشيم .
اگر مناسبات تركيه و آذربايجان ، به شكل جدى دنبال شود ، حزب مساوات از جانب ايرانيان به عنوان تركچى ( طرفدار تركيه ) و از طرف تركها به عنوان انگليسچى و حتى ايرانچى متهم مىگردد .
اين اتهام از طرفى به مفكورهء جمهوريتى بود كه ما تشكيل داده بوديم و نسبت به زبان مردم استنادى ايدهآل و موافق زمان و دموكراسى داشتيم و ازسوىديگر بر اصل عدم تكيه بر افكار جهانگيرانهء مجرد و غير قابل تطبيق و تكيه بر منافع حقيقى مثبت و منفى بود كه موجب سوء تأويل و در نتيجه منجر به سوءتفاهمات مىشود و ما سياوشوار مظلوم واقع مىگرديم .
همسايه بودن و همدين بودن ايران با ما و داشتن روابط اقتصادى بسيار وسيع و مشترك بودن
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 442
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤٢