بنابراين چنان كه ملاحظه مىشود اساس نهضت مشروطيت ايران اولا همان نهضت استقلال طلبى و ضد استعمارى و براى جلوگيرى از دادن امتيازات متوالى به روسيهء تزارى و انگلستان بوده و موضوعات ديگر هم اندازه هم مهم باشد ، در درجهء دوم از اهميت قرار گرفته و از لوازم مشروطيت بوده است .
اين يادآورى ازآنجهت است كه هموطنان عزيز بدانند نهضت ملّى امروز ايران در اساس با نهضت مشروطيت يكسان است و امروز هم ملت ايران هيچ امرى را و لو بسيار مهم باشد با استقلال اقتصادى و سياسى مملكت و قطع ايادى بيگانگان برابر نمىكند و همه چيز را در صورت لزوم فداى اين هدف عالى خواهد كرد و غير از آن هم نبايد باشد زيرا با سلطهء اجانب از مملكت قطع نشود و ملت ايران روى پاى خود نايستد ، هيچيك از مفاهيم آزادى و دموكراسى و ترقى و تعالى مملكت و حتى ديانت و اخلاق و ساير آرزوهاى ملّى تحققپذير نيست و ملتى كه در چنگ اجانب اسير باشد و زندگانى به مراد آنها كند به هيچيك از اين مظاهر عاليهء مليت دست نخواهد يافت .
اين مقدمه را ازآنجهت ذكر مىكنم كه جمعى مغرض به بهانهء دروغين حفظ قانون اساسى و امثال آن ، لطمه به نهضت ملّى ايران نزنند و مانع به ثمر رسيدن مجاهدات ملت ايران در راه استقلال و درهم شكستن استعمار نشوند ، زيرا هيچيك از اين بهانهها ، آنها را تبرئه نخواهد كرد و خيانت آنها را به نهضت ملّى مستور نخواهد داشت . بايد اين نكته را اشخاص بىغرض ، به مغرضين ، مكرر گوشزد كنند كه تمام قوانين و نظامات و دستگاههاى سياسى و ادارى براى مملكت است نه مملكت براى آنها . حتى بايد گفت اگر روزى خداى ناكرده استقلال مملكت و قانون اساسى در دو جهت مخالف يكديگر قرار گيرند زعماى هر قوم در هر زمان قوانين اساسى را بايد فداى مملكت كنند نه مملكت را فداى قانون .
آنها كه امروز سنگ طرفدارى قانون را به سينه مىزنند ، بايد بدانند كه مردم فريب آنها را نخواهند خورد و همهكس به علت مخالفت آنها با نهضت ملّى ايران كاملا واقف است .
ملت ايران تاريخچه و علت مخالفت يكيك مخالفين امروز را كه جاهطلبى و تأمين مطامع شخصى است مىداند و سزاى آنها را كه با ادعاى مسلمانى تيشه به ريشه اسلام مىزنند نيز خواهد داد . به اشخاصى كه به واسطهء كمك به دكتر مصدق و نهضت ملّى ايران آبرويى پيدا كرده بودند امر مشتبه شده است ، آنها تصور كردهاند واقعا ملت ايران شيفتهء كمالات و شخصيت آنها است ، غافل از اينكه اين مردم خودپسند در سايهء نهضت ملّى ايران عنوانى پيدا كردهاند و الّا غالب آنها شايستگى ضبّاطى يك اداره را هم نداشتند .
لافونتن ، افسانه سراى فرانسوى ، افسانهاى دارد به نام ارابه و مگس . ارابه را شش اسب نيرومند از گردنهاى بالا مىبرند [ مگس ] گاهى بر يال و دم اسبها و گاهى روى بينى ارابهچى نشسته و حماسهسرايى مىكند . وقتى ارابه بالاى گردنه رسيد ، مگس مىگويد الحمد للّه مساعى من به نتيجه رسيد اينك بايد اجر مرا بدهند !
حكايت پارهاى از اشخاص خودپسند كممايه كه اينك مىخواهند از نهضت ملّى ايران مزد بگيرند بىشباهت به مگس لافونتن نيست . ملتى در اثر تحمل يك قرن ذلت و تعب و گرسنگى به زعامت سائسى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٥