كتاب شرح حال رجال ايران تأليف مهدى بامداد ، 1292 قمرى آمده است .
شرح
( 31 ) - در كتاب مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى ، سال فوت 29 فروردين 1322 خورشيدى و در كتاب شرح حال رجال 1362 قمرى برابر با 1322 خورشيدى ، آمده است .
( 32 ) - متن نطق على اكبر داور در جلسهء پنجشنبه هفتم آبان 1304 :
نايبرئيس : آقاى داور ( اجازه ) .
داور : متأسفانه موضوع طورى طرح نشده است كه بشود بهطور له و عليه درش صحبت كرد ؛ براى اينكه بهطور كلى يك وضعياتى پيش آمده و بايد راجع به اين وضعيات فكرى كرد . گمان نمىكنم كسى باشد كه اظهار مخالفتى در كليات اين قضيه بكند و منطقى هم داشته باشد . پس براى اينكه نظر ما زياد و كم معلوم شود و بعد از اينكه چند نفرى اظهار عقيده به همين شكل كلى كردند ، وارد در حل قضيه بشويم . بنده هم ناچار هستم بههمينصورت عرض كنم . بهطورىكه آقايان خاطرشان هست ، قبل از ظهر در جلسهء خصوصى هم بنده تذكر دادم ، باز مىخواهم تذكر بدهم و خاطر آقايان را بهطرف اين مسأله جلب كنم كه يك بحرانى از دو سال قبل تقريبا در اين مملكت شروع شده است و يك تلگرافاتى به مجلس رسيد و كشمكشهايى شد و جماعاتى آمدند و رفتند و اينها يك چيزهايى است كه در خاطر همهء ماها هست . در آن موقع آنچه كه بنده اطلاع دارم و به خاطرم هست ، عدهاى از آقايان نمايندگان مىگفتند كه بايد سعى كرد حالا كه قضيه به اينجا رسيده است يك طريق حلى برايش پيدا كرد و ممكن است مجلس به يك موادى رأى بدهد و آراء عمومى را تقاضا كند و از براى خودش كسب حق و كسب اجازه كند و ببيند كه داراى حق تجديدنظر در فلان مواد قانون اساسى هست يا نه ؟ و در صورتى كه داراى اكثريتى شد ، راجع به اين موضوعات آنوقت بنشيند و قضيه را حل كند و الا صورت ديگرش داراى يك اشكالاتى هست . ولى همين مسأله را به واسطهء يك پيشامدهايى كه بنده نمىخواهم داخل در جزئيات آن بشوم ، كمكم به تدريج يا به طورى كه در مملكت ما معمول است كه زمان يك اثر خاصى دارد و به تدريج يك قضاياى را از بين مىبرد ، اصل اين قضيه هم از بين رفت و پس از چندى يك مذاكراتى به يك شكل ديگرى پيش آمد و همان اوقات بود كه يك ماده واحدهاى هم از مجلس گذشت و از دوسه هفته قبل تا به حال يك تلگرافاتى باز شبيه به آن تلگرافات اوّل ، با يك تغييرات مختصر كه آنوقت صحبت غالب - بلكه بتوان گفت همهء تلگرافات - راجع به جمهوريت بود ؛ ولى اين دفعه صحبت از آن قضيه نيست و صحبت در مخالفت و ضديت با خانوادهاى است كه در ايران سلطنت مىكنند و مردم زياد و كم از اين قضيه اطلاع دارند . ماها هم تماممان مسبوقيم كه تلگرافاتى آمده و اشخاصى در تلگرافخانهء تبريز متحصن هستند و به مركز مخابراتى مىشود .
نمايندگان آذربايجان و گاهى ساير نمايندگان را به تلگرافخانه احضار مىكنند و كمكم يك كارهايى مىشود كه آن كارها بنده مىخواهم يككلمه بگويم كه شايد در درجهء اول يكقدرى زننده باشد و گفتن همين كلمه هم براى مملكت مضر است كه گفته شود : « مىخواهند يك قسمت از ادارات دولتى را تصرف