شايد اگر بهطور خيلى جدى يك مسائلى را دنبال كرديد و از راه قانونى عادى حل كرديد كه بسيار خوب ولى اگر نشد ، يكوقت ممكن است اوضاع به يك جايى برسد كه يك طرق غير عادى پيش بيايد و مجبور شوند به يك طرق غير قانونى اقدام بكنند . و پيشامدهاى ناگوار بشود و همه مسئوليتش متوجهء تمام آن اشخاصى است كه نخواستند سعى كنند تا بلكه يك طريق صحيح مشروع قانونى پيدا كنند .
عجالتا بنده به همين اندازه اكتفا مىكنم و ساير آقايان كه اجازه خواستهاند ، اظهار نظر بكنند ، تا برسيم در موضوع شقوقى كه به نظر آقايان رسيده است . »
( م : ) ملكالشعراى بهار ، محمد تقى . تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران ، ج / 2 .
شرح
( 33 ) - در جلسهء تاريخى 9 آبان 1304 خورشيدى ، دكتر محمد مصدق شجاعانه عليه مادهء واحدهء تغيير سلطنت سخنرانى كرد . وى در قسمتى از سخنانش گفت : « خوب اگر ما قائل شديم كه آقاى رئيس الوزراء شاه هستند ، آنوقت در كارها هم دخالت دارند و ايشان همه جور زمامدار هستند ، رئيس الوزراء هستند ، وزير جنگ هستند ، رئيس عالى كل قوا هستند . . . من اگر سرم را ببرند ، قطعه قطعه و ريزريزم كنند ، به اين شكل حكومت رأى نخواهم داد . . . »
دكتر مصدق پس از ايراد نطق ، به عنوان اعتراض از جلسه خارج شد . در جواب گفتههاى وى ، على اكبر داور سخنانى به اين شرح ايراد كرد : « بنده مىخواهم اظهار تأسف كنم از اينكه آقاى دكتر مصدق تشريف ندارند كه جوابهاى بنده را بشنوند .
قبل از ورود در موضوع لازم ديدم مختصر حاشيه راجع به مذاكرهء آقاى ياسائى عرض بكنم . شنيدم كه در ضمن نطقشان گفتند كه چندين اصل از قانون اساسى در مجالس مختلف نقض شده . بنده خيال مىكنم كه مقصود خودشان هم اينطور نبوده است كه بگويند اين كار كه ما مىكنيم واقعا نقض قانون اساسى است . حالا برويم به جواب آقاى مصدق . فرمودند من مسلمانم و وطن را دوست دارم و خيلى هم قسم خوردند . من مىخواهم بدون قسم عرض كنم كه من هم مسلمانم و همچنين آقايانى كه پيشنهاد را امضاء كردهاند نه خودشان شك دارند كه مسلمانند و نه ديگران . تمام گفتگو و صحبت آقاى مصدق در قسمت اول اين بود كه من بر خلاف مصالح مملكت نمىتوانم رأى بدهم . البتّه هيچ وكيلى نبايد حاضر بشود كه بر خلاف مصالح مملكت رأى بدهد . منتها صحبت در تشخيص است . ايشان ممكن است همچو تشخيص داده باشند كه اين پيشنهاد بر خلاف مصالح مملكت است . من هم خدا را شاهد مىگيرم كه به تشخيص من اين تغيير مواد موافق مصالح مملكت است ، مگر اينكه كسى پيدا شود بگويد كه فكر من ، سياست من به درجهاى قوى است و به درجهاى عالى است كه همهء مردم يا همهء وكلا بايد تابع سياست و فكر من باشند و چون من تشخيص مىدهم كه يك مسئله بر خلاف مصلحت است ، همه بايد اين نظر مرا تأييد كنند و الّا اگر از اين مسئله بگذريم هركسى مطابق عقيده خودش حق دارد كه تشخيص بدهد . من كه اين عرايض را مىكنم موافق تشخيص خودم مصلحت مملكت را در اين مىبينم و اگر غير از اين بشود بر خلاف مصالح