تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
گفت : اگر به پول و اسعار احتياجى داريد به بانك تعليمات داده شده كه اجابت و قبول نمايند و اين توصيه‌ها همه جا مرا مرفه و آبرومند مىساخت و از هيچ كمكى دريغ نمىشد . سه روز بعد از تهران رهسپار اروپا شدم و رحيم فرزند خود را نيز همراه بردم كه در اروپا به تحصيلات خود ادامه دهد . راه معمولى آن روز از راه روسيه شوروى بود . بنابراين به رشت و بندر پهلوى ( انزلى ) رفتم . كشتى دو روز ديگر حركت مىكرد و توقف اين دو روز دشوار بود . مرحوم فروغى به‌طور محرمانه به من توصيه كرده بود كه در حركت تسريع نمايم و نگران بود كه شايد توقف بيشتر به صلاح من نباشد . وقتى كه در بندر پهلوى به انتظار حركت كشتى مىگذراندم هيئتى مأمور اروپا بود و اسامى آنها عبارت بود از : سپهبد زاهدى ، بيات و چند نفر ديگر و دائم از من ديدن مىكردند و نمىدانستند كه مسافرت من جنبه غير عادى دارد و مرا رئيس مجلس آينده مىدانستند و حسن ارتباط خود را حفظ مىكردند و همين آمد و شد امكان داشت به ضرر من تمام شود و از طرفى كشف علت مسافرت معقول نبود و مىبايستى قضيه مكتوم بماند . بالاخره كشتى حركت كرد و رهسپار بادكوبه شد و از بادكوبه با قطار راه‌آهن راه اروپا را پيش گرفتم . . . . . »
شرح
( 28 ) - شرح اين ماجرا را عدل الملك در خاطرات خود اين‌گونه نگاشته : « در خانه [ اى ] كه در خيابان فرانك و روس داشتم ، روزى زن جوان آلمانى به ملاقات من آمد . به اشكال او را شناختم ، زيرا تغيير بسيار كرده بود . اين خانم دختر هاز بود كه در قورخانه تهران كار مىكرد و در تاريخ اقامت ايران دختر انگشت‌نما بود و مانند خورشيد مىدرخشيد ، اما حالا . . . . . منظور خود را از اين ملاقات غير مترقبه چنين توضيح داد كه آقايان فن‌پاپن و شلومبرخ كه سابقا در ايران سفير آلمان بودند ، مىخواهند شما را ملاقات كنند . وقت دادم شلومبرگ يا شلومبرخ به تنهائى آمد و خانم هاز را به عنوان مترجم همراه داشت و پيشنهاد كرد كه حكومتى به نام ايران آزاد و با رياست من تشكيل شود و از منافع ايران و آلمان با يك تبليغات دامنه‌دارى دفاع كند و عجيب بود كه خواهش كرد سرلشگر آيرم وزير كشور اين كابينه باشد . به ايشان حالى كردم كه تربيت و معتقدات وطنى من تجويز نمىكند كه بر ضد حكومت مركزى وطنم قيام كنم و به‌علاوه قشون متفقين در تهران است و تمام كسان و بستگان من با اين اقدام به خطر مىافتند . به من نويد دادن بودجه گزاف و دادن قصور عاليه براى اقامت و بالخصوص مستخدمين زيبا مىداد . گفتم از قبول اين پيشنهاد معذورم و با تمام اين شرايط براى من اين مسئول ميسر نيست . ناراضى رفت و رفتار مأمورين نظامى مقيم پاريس از آن تاريخ به دلخواه نبود و به احتياجات روز افزون من توجهى نمىكردند و تا آخر جنگ اين وضعيت نامساعد ادامه داشت . . . . » به نقل از مجلهء دنيا ، سال 1342 ( 29 ) - الاسلام از لحاظ مندرجات آن ، مجله‌ايست كاملا دينى و مخصوص درج مذاكرات و مباحثات داعى الاسلام با مبلغين مسيحى مىباشد . در هر شمارهء مجله گفتگوى يك روز درج مىشده و اگر احيانا صفحات مجله براى درج تمام مذاكرات كافى نبوده ، بقيه در شمارهء بعد طبع مىگرديده است . براى اطلاع
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 417 | حسن مرسلوند