تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
خانه رسيدم و گوشى را برداشتم و فروغى با تلفن گفتند : مدّتى است از شما بىخبرم و به ديدن شما اشتياق دارم . گفتم : اگر كارى نداريد همين ساعت به ديدار شما مىآيم . گفتند : منتظر مىمانم . با اتومبيل كه با كمى تأخير آماده شد به منزل ايشان واقع در خيابان سپه كه امروز محل بيمارستان نجات مىباشد رفتم . ايشان بالاى پله ايستاده بودند و با ديدن من شتاب كرده و با سرعتى كه از متانت و وقار ايشان دور بود ، پايين آمده و در پياده كردن من از اتومبيل كمك كردند و در بالا رفتن از پله دنبال من مىآمدند . ترجيح و لااقل تساوى خود را با من رعايت نمىكردند و احترامات بيش از حد متعارف و معمول بود . همين افراط در احترام مرا مظنون كرد . . . . . با خود انديشيدم كه بايد روزگار من وارون و اوضاع من ديگرگون شده باشد كه اين مرد محترم اين‌طور فروتنى و زياده‌روى را در احترام و تجليل من موافق اصالت و نجابت تشخيص دهد . بارى با فكرى ناراحت وارد سالن پذيرائى شدم . باز اين احترامات در نشستن و طرز تكلم ايشان مداخله داشت و به چشم مىخورد . چاى آوردند و بعد از تعارف متعارف و خوش‌وبش معمول به ايشان گفتم در اظهار اشتياق و تقريبا احضار من كارى هم منظور است ؟ ايشان فرمودند : بلى مختصر كارى دارم كه بايد انتظار برد آقاى صدر الاشراف وزير دادگسترى هم بيايند و با حضور ايشان گفته شود ! ! فهميدم تفرس من بجا بوده و كار جدى و مهم است . بعد از چند دقيقه آقاى صدر الاشراف آمدند و بعد از صرف چاى آمادگى خود را اظهار داشتند و آقاى فروغى اين‌طور شروع كردند : ديروز با چند نفر از وزراء شرفياب شده بودم . بعد از عرض مطالب و اجازه مرخصى ، هنگام خروج از اطاق مرا صدا زدند برگشتم و منتظر اصغاى اوامر ايشان شدم . فرمودند : به رفيقت بگو مدّتى است كار مىكنى و ناچار خسته شده‌اى ، برويد در خارج مدّتى استراحت كنيد . در فرموده ايشان دو مجهول بود يكى مراد از رفيق كيست ؟ و آيا بايد به خارج از تهران برود يا خارج از ايران ؟ برگشتم كه اين مجهول را روشن كنم ولى با قيافه گرفته و ناراضى ايشان روبه‌رو شدم ، شايد حدس زدند براى دخالت و شفاعت برگشته‌ام و خواستند اين راه را مسدود و با قيافهء جدى خود اين جرأت را از من سلب كنند . بعد از آنكه دانستند منظور ، اين توضيحات لازم بوده باز قيافه عطوف و آرام خود را نشان دادند و گفتند منظورم دادگر و رفتن به خارج ايران است . ذكاء الملك فروغى پس از لحظه‌اى مكث به صحبت ادامه داده و گفت : اينست كه من امريه ايشان را ابلاغ و اجراى آن را به عهدهء كارآگاهى و فطانت خودتان وامىگذارم . چيزى نگفتم ولى كار بر من گران و ناهموار بود . زيرا خدمات من به دودمان پهلوى بىاندازه و در مجلس شوراى ملّى و بالخصوص در مجلس مؤسسان كه تقريبا مدير و رئيس بودم و در اجتماعات و احزاب بيش از آن بود كه چنين عاقبتى پيدا كند ، ولى در عين حال فهميدم كه اين رويه ملايم و معتدل فقط يك استثنائى است كه در مورد من مىشود و نظير ندارد و ديگران با اين آسايش و آرامش روبه‌رو نخواهند شد . بالخصوص كه فرداى آن روز آقاى فروغى از من بازديد كردند . و توصيه مؤكد به مأمورين داخل و خارج در رعايت احترام و استقبال و حسن برخورد امرى فوق‌العاده به نظر مىآمد و مخصوصا فروغى