قدس رضوى بود كه به يقين اعظم نعمتهاست ، تقريبا همهء روزهاى تعطيل ، صبح به آستان بوسى مشرف مىشدم و از آن محفل روحانى كسب فيض مىكردم . مدت مأموريت من در مشهد به يك سال نرسيد كه به تهران احضار شدم ( شهريور 1317 ) .
راجع به مدت اين مأموريت سخن قابل ذكرى ندارم ، فقط بهطور خلاصه شيرينكاريهاى نمايندهء فرهنگ تربت را كه در ضمن يك سفر بازرسى به آن برخوردم براى تفريح خاطر ذكر مىكنم :
به اتفاق آقاى دكتر على اكبر شهابى استاد دانشگاه كه در آن اوقات در معارف خراسان خدمت مىكرد ، براى رسيدگى حوزههاى فرهنگى تربت و گناباد و فردوس و طبس از مشهد به راه افتاديم . در تربت حيدريه به سبب نزول برف اتومبيل از حركت بازماند و ناچار شديم دوسه روزى در اين شهر بمانيم . فرداى روز پس از ورود ، به مدرسهء پسرانه تربت كه داراى دورهء ابتدائى و سه كلاس متوسطه بود ، رفتيم . نرمنرمك برف مىباريد . به محض ورود به مدرسه فرياد خبردار مدير برخاست . شاگردان در حياط مدرسه صف كشيده بودند و آقاى رئيس فرهنگ فرمان رژه را صادر كردند . حقير و آقاى شهابى در ايوان ايستاده بوديم و آقاى رئيس فرهنگ در چند قدم فاصله ( البتّه زير سقف ) فرماندهى رژه را به عهده داشت . مردى كه گويا سابقا با تعزيه گردانهاى سيار همكارى داشته و اينك معلم موسيقى مدرسه بود در يك دست شيپورى داشت كه در آن مىدميد و با دست ديگر بر طبلى كه به گردن آويخته بود ، مىنواخت ، و اطفال معصوم هم در زير برف و سرما رژه مىرفتند . خواهش كرديم رژه به گردش يك دور حياط خاتمه پذيرد و شاگردان را به كلاس هدايت كنند .
براى اطلاع از وضع تحصيل شاگردان همراه رئيس به كلاس سوم متوسطه رفتم . به محض ورود به كلاس فرياد خبردار مبصر كلاس بلند شد . شاگردان از جا جستند و مبصر گزارش كلاس را به عرض رساند . آقاى رئيس منتظر بود به همين تشريفات قناعت شود و به كلاسهاى ديگر بروم ، ولى من مىخواستم بدانم كه چه مىخوانند و چه مىدانند . در اين ساعت درس كلاس هندسه بود و معلم از شاگرد پرسيده بود كه ثابت كند سه ارتفاع مثلث در يك نقطه تقاطع مىكنند . شاگرد مثلثى بر روى تخته رسم كرده بود تا قضيه را ثابت كند .
چون شكل كاملا شبيه شكل كتاب و با همان حروف بود من از شاگرد خواستم مثلثى رسم
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٨٥