حسابدارى را تغيير داد و ديگرى بهجاى او انتخاب شد ، من هم براى بار دوم به رياست ادارهء فرهنگ شهرستانها منصوب شدم . گويا رئيس جديد ادارهء حسابدارى براى اينكه دگر بار رئيس كارپردازى ايرادگيرى بر سر كار نيابد وزارتخانه را قانع كرد كه استقلال كارپردازى از ميان برود و زير نظر ادارهء حسابدارى كار كند .
از تاريخ 14 / 8 / 29 تا 21 / 11 / 30 باز به كار فرهنگ شهرستانها كه بدان سابقه داشتم مشغول بودم . امّا همين سابقه و آشنايى به كار مأموران صالح و طالح موجب دردسر شد . از جمله وزير وقت مىخواست به اصرار استاد منتظرالوكالهاى رئيس فرهنگ محلى را كه در مدت مأموريت خود خدمات شايانى انجام داده بود ، به علاوه دانشمند فرزانهاى بود ، تغيير دهد و من مانع بودم و نيز وكيل صاحب اقتدارى به وزير وقت سفارش كرده بود كسى را كه سابقهء محكوميت ادارى داشت ، و به علت نادرستى چند ماه از خدمت بر كنار شده بود ، براى تأمين وكالت آيندهء خود به نمايندگى فرهنگ محل منظور برگزيده شود . به علت ناشايستگى آن شخص من با انتخاب او مخالف بودم . وزير گرفتار اصرار آن وكيل بود . هر روز به من هم تلفن مىكرد و نتيجهء كار را مىپرسيد . جوابش دادم شخص مورد نظر نه از نظر اخلاقى شايستگى دارد نه از نظر صحت عمل . دستبردار نبود . عاقبت گفتم آقاى وكيل طرفدارى از شخص نادرستى همجنسى را مىرساند و بيش از اين سزاوار نيست موضوع را تعقيب كنيد . البتّه نمايندهء صاحب توقع را اين كلام خوش نيامد و غرغر كنان مكالمه را قطع كرد .
اينگونه سرسختيها كه به نظر من براى حفظ مصالح فرهنگى لازم مىنمود و به قول دوستان به « خلخلى ادارى » تعبير مىشد ، موجب گرديد استاد گرامى ، وزير فرهنگ وقت ، كه در آغاز كار مرا در حلقهء مشاوران خود وارد كرده بود ، رنجيده خاطر شود . روزى بدون اطلاع قبلى ، در منزل از راديو شنيدم كه ديگرى بهجاى من به رياست ادارهء فرهنگ شهرستانها انتخاب شده . نقس راحتى كشيدم و خدا را شكر كردم كه من از انجام تقاضاهاى ناروا آسوده شدم و جناب وزير از شر نافرمانيهاى من آزاد شده .
باز به عنوان بازرس عالى وزارتى در رديف بيكاران درآمدم . چند ماهى گذشت . وزير جديد بر سر كار آمد . با اينكه هيچگونه سابقهء آشنايى ميان ما نبود مجددا براى بار سوم به
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٨٨