شكايتشان را تحقيق كنم . هيچيك شكايتى نداشت و در ارسال چنين نامه هم همه بىاطلاع بودند . پرسيدم : « مهرهاى ذيل نامه مگر از شما نيست ؟ »
جواب دادند : « چرا ، مهرهاى ما نزد آخوند ده است و او هم هروقت لازم بداند نامهاى بنويسد . نامه را از طرف ما مهر مىكند . »
آخوند ده را خواستم و از او علت شكايت را جويا شدم . پس از اظهارات بىسر و بن ، سرانجام معلوم شد كه سالهاست دوسه قطعه زمين موقوفه در تصرف جناب شيخ است . از اوقاف فارس به همهء توابع دستور داده شده بود تحقيق كنند و رقبات حوزهء مزبور را صورت دهند . نمايندهء سادهء از همه جا بىخبر اردكان هم آن دوسه قطعه را كه وقف بوده صورت داده است و اين موضوع موجب اين شكايت بلندبالا شده است .
حقوق اين آقاى مدير و نمايندهء اوقاف و معلم چهار كلاس ماهى بيست و پنج تومان بود . با شرمندگى از تصور ذهنى نابجاى خود و تقدير از زحمات و خدمات صميمانهء اين خدمتگزار بزرگوار كه متأسفانه نامش را فراموش كردهام به شيراز برگشتم . به وزارت فرهنگ جريان را به تفصيل گزارش دادم و تقاضا كردم براى دلگرمى و تشويق اين هر دو خدمتگزار ماهى پنجاه ريال به حقوقش بيفزايند . ولى هميشه غول مقررات پيش پاى اينگونه فدائيان خدمت جامعه سدى است پولادين . پس از مكاتبات بسيار گويا با ماهى ده ريال اضافه موافقت شد .
در آن ايّام تشكيلات معارفى غالب دهات و شهرهاى كوچك به همين اندازه محقر و محدود بود . به تداعى يادم آمد كه در همان اوقات وقتى به جهرم رفته بودم كه دبستان شش كلاسهاى داشت با چهار نفر آموزگار . يكى از آموزگاران مدير دبستان و نمايندهء معارف و اوقاف بود . در اطاق دفتر آقاى مدير يك ميز و يك صندلى در صدر اتاق قرار داشت و سه چهار ميز و نيمكت كلاسى اطراف اتاق . وقتى مدير دبستان به كلاس رفت ، خواستم بفهمم ميز و نيمكتهاى كلاس در اين اتاق براى چيست . معلوم شد اين آقاى مدير خيلى رياست طلب است وقتى نامهاى از شيراز ، مركز معارف فارس مىرسد ، روى ميز صدر اتاق گذاشته مىشود . آقاى رئيس پشت آن ميز مىنشيند و نامه را باز مىكند و مانند رئيس ادارهء بزرگى ذيل نامه به تناسب مفاد آن دستورى يادداشت مىكند و به دايرهء مربوط مثلا كارگزينى ،
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٨٣