نزديك به نه سال متوالى من در فرهنگ شهرستانها چندى به عنوان معاونت و مدتى به عنوان رياست اداره خدمت كردم . در اين مدت خدا را شاهد مىگيرم كه جز سعى در انتخاب مأموران صالح و اصلاح فرهنگ نظرى نداشتهام . در اواسط سال 1326 به علت اينكه براى رضاى خاطر متنفذى رئيس فرهنگ محلى را كه من معتقد به ابقاى او بودم ، تغيير دادند از كار كناره گرفتم و سمت بازرس عالى يافتم . در 11 / 2 / 28 به رياست بازرسى ادارى منصوب و در 24 / 5 / 29 به رياست ادارهء آموزش ابتدايى انتخاب شدم . مدت رياست آموزش ابتدايى به سه ماه نرسيده بود كه دريافتم اصلاح وضع آشفتهء مدارس تهران با اعمال نفوذ بىحد و حصر وكيل ، روزنامهنويس ، و متنفذين و ساير مردمان مزاحم ، كار من نيست ؛ مىخواستم استثناء در كار نباشد و ساعات كار همهء آموزگاران يكسان باشد اما معلمى كه منتسب به خاندان بزرگى بود توصيهها مىآورد كه به عنوان معلم قرآن و شرعيات هفتهاى هشت ساعت كار كند . يا سفارش مىشد براى خانم ديگرى كه با شوهرش در فرنگستان به سر مىبرد ، مرخصى استعلاجى صادر شود يا فلان معلم كه هيچ ناخوشى نداشت و مىخواست در تهران بگردد ، بيمار و معاف از كار محسوب شود . در ناحيهاى ديگر كمبود مدرسه كاملا محسوس بود . من شاگردان مدرسهاى را كه كاملا زائد به نظر مىرسيد ميان مدارس مجاور تقسيم و در ناحيهء ديگر خانهاى اجاره و مدرسه تأسيس كردم ، صاحب محلّ منحل شده كه با اعمال نفوذ و زد و بند اجارهء گزافى مىگرفت به تحريك او مورد ضرب و شتم و زشتگويى قرار گرفتم . براثر وجود چنين مشكلات ناچار از كار كناره گرفتم .
آنگاه به رياست ادارهء كارپردازى انتخاب شدم . خيال مىكردم در اين اداره دردسر كمتر است . سعيم اين بود تا ممكن است از افراط و تفريط جلوگيرى و در معاملات صلاح فرهنگ تا حد امكان رعايت شود ؛ اما كسانى كه با اين معامله گران سالها زد و بند داشتند ، نگذاشتند . كارم با حسابدارى به كشمكش انجاميد . رئيس ادارهء حسابدارى وقت كه خود را در امور مالى مختار مىدانست و مىخواست كارپردازى اوامر ايشان را بىگفتگو اطاعت كند از سرپيچى و اعتراضات من بر تصديق مخارج بيهوده چندان ناراحت شده بود كه دستور داد از قبول مراسلات كارپردازى خوددارى كنند . من هم معامله به مثل كردم . و ميان ادارهء حسابدارى و كارپردازى مدتى ارتباط قطع شد . وزير تغيير كرد و وزارت دارائى هم رئيس
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٨٧