حسابدارى ، اوقاف ، و . . . ارجاع مىكند . مستخدم هر نامه را روى ميزى كه جاى مسئول فرضى آن است مىگذارد . بعد آقاى رئيس برخاسته در پشت ميز دايرهء مربوط مىنشيند و جواب نامه را مىنويسد و بعد دوباره نامه را براى امضاء روى ميز رياست مىگذارند .
بارى ، بنا به دستور وزارت در شهريور 1316 شيراز را ترك گفتم و به تهران آمدم . بنا به حكم وزارتى از 26 شهريور 1316 به مشهد منتقل شدم ، ولى تا تشريفات صدور ابلاغ انجام شد و به من رسيد و خود را به مشهد رساندم ، قريب يك ماه فاصله شد و لازم بود كه مقررات موبهمو اجرا شود . با اينكه بدون هيچگونه تعلل به محض وصول حكم احضار ، و رسيدن حكم انتقال به مشهد حركت كردم و در تأخير يك ماه فاصله حقير را هيچگونه تقصير نبود و با اينكه تقاضائى از جانب من نشده بود ، بابت اين فاصله حكم يك ماه مرخصى صادر كردند كه البتّه اضافات مأموريت را در اين ماه نپرداختند . اين نكته نيز بد نيست در اينجا ياد شود كه من از آغاز خدمت تا هنگام بازنشستگى يك روز هم از مرخصى استحقاقى استفاده نكردهام و در تمام مدت خدمت سى و چند سالهء دولتى و هشت نه سال خدمت معلّمى ملّى شايد روزهايى كه به علت كسالت يا پيشآمد فوقالعادهاى سركار حاضر نشده باشم به بيست روز نرسد ، ولى دوسه حكم مرخصى و انتظار خدمت براى رعايت مقررات و تشريفات داشتهام .
چهارم آبان 1316 به مشهد وارد شدم و خود را معرفى كردم . در ماه اوّل و دوم آن شور و هيجان كه در شيراز داشتم ، اينجا خاموش بود . آقاى صادقىنژاد رئيس فرهنگ وقت هم شايد به تصور اينكه مزاحمى را از شيراز براى او ارمغان فرستادهاند [ ابا داشت ] كه كارى به من رجوع كند . فرصتى پيدا شده بود كه تمام وقت ادارى را تقريبا به خواندن كتاب بگذرانم . كمكم مرا شناخت و دانست كه عضو مزاحم و بىاطلاع و كمكار نيستم . انتهى مهربانى كرد و باز با جديت و كوشش سابق به كار پرداختم . امّا در مردم شهر مشهد آن مهر و صفاى شيرازيان را نمىديدم و جز با دوسه نفر از همكاران ادارى كه انسى پيدا شد و هنوز هم لطف ايشان باقى است در خارج اداره با كسى رفت و آمد نداشتم . در شيراز غالب ايّام تعطيل با دوستان در باغ و بوستان اطراف شهر محافل انس داشتيم ولى در مشهد اينگونه مجالس بسيار نادر بود . تنها دلخوشى و نعمت بزرگى كه در اين مأموريت از آن برخوردار شدم ، زيارت آستان
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٨٤