تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
من هم به طيبت در جواب تعارفات دوستان شيرازى اين عبارت را ساخته بودم : « خداوند سايهء بلندپايهء آن جناب را از سر اينجانب من جميع جوانب كم و كوتاه نفرمايد . به حق محمد و آله الامجاد من الآن الى يوم التناد . » به اعتقاد خودم سه سالى كه در شيراز بودم در خدمت به فرهنگ فارس قصور نكرده‌ام . غالب مردم آن سرزمين چه فرهنگى و چه غير فرهنگى ، از كارم راضى بودند و هنوز هم كه بيش از سى سال از آن مأموريت مىگذرد رابطهء دوستانهء من با شيرازيان برقرار است و از دوستى و مهربانى ايشان برخوردارم . در نيمهء اوّل مدتى كه در شيراز بودم آقاى على محمد پرتوى ( منيع الملك ) عهده‌دار رياست فرهنگ بود و نيمهء دوم مرحوم سرهنگ على رياضى كه بعد به وزارت فرهنگ و وزارت جنگ هم رسيد . هر دو از مردان صافى ضمير و نيك نهاد بودند . با همهء زحمات و خدمات خالصانه ، كوشش من در جلوگيرى از فساد عدهء قليلى از وابستگان فرهنگى كه حاضر نبودند به‌هيچ‌وجه راه و رسم خود را اصلاح كنند ، و عدم اغماض من از كج‌رويهاى آنان ، موجب شد كه به تهران احضار و به خراسان منتقل شوم . با اينكه رئيس متبوعم رياضى بسيار كوشيد كه انتقال من متوقف شود ، نفوذ همان چند نفر در دستگاه مركزى چندان قوى بود كه به نظريهء رئيس مسئول توجهى نشد . شغل جديد از حيث حقوق و مقام ، مخصوصا محل خدمت كه متضمّن فيض آستان بوسى حضرت امام هشتم بود ، يقينا بر وضع سابق برترى داشت . ( خوشبختانه براى شيرازيان ) به‌جاى من آقاى احمد آرام به شيراز اعزام شد كه به يقين نعم البدل من بود . با اين همه ازآن‌جهت كه بدون تقاضاى من ، و بنا به خواست عده‌اى اين انتقال شده بود ، قلبا دلتنگ و ناراحت شدم . به ياد دارم مرحوم رياضى از شيراز رونوشت نامهء مفصلى كه دائر بر حسن خدمت من در فرهنگ فارس به وزارت معارف نوشته بود ، برايم فرستاد و ضمنا نامهء بسيار محبت‌آميزى براى تسلى خاطر من نوشته بود كه يك بيت از آن نامه به خاطرم مانده :
غم دنياى دنى چند خورى ، باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوش باشد
براى اينكه اشاره‌اى به اشكالات كار خدمتگزاران صديق شده باشد ، يكى از مواردى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 281 | حسن مرسلوند