تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
از دايره بزرگتر باشد يا بالعكس . خوشبختانه موضوع را دنبال نكرد و چند روز بعد دكان كباب‌پزى باز كرد و قطعا حالا ثروتمند معتبرى شده است . روزى ديگر آخوندى آمد باز با سفارشنامه و تصديقهاى مفصل از علماى معروف ، مبنى بر داشتن تحصيلات عاليه . گفتم بايد امتحان بدهى . شأن خود نمىدانست كه امتحان بدهد و به‌هيچ‌وجه حاضر نمىشد از او چيزى بپرسيم . صبح تا ظهر مزاحم بود . عاقبت گفت : « اگر بخواهيد به‌طور خصوصى سؤالى بكنيد ، جواب مىدهم ولى نه به عنوان امتحان . » براى اينكه دريابد چندان كه مىپندارد دانش ندارد ، از او پرسيدم در اين شعر :
دختر بدر الدّجى امشب سه جا دارد عزا * گاه مىگويد حسن ، گاهى پدر ، گاهى رضا
مقصود از دو جا و سه جا كجاست ؟ پس از تفكر زياد گفت : « دو جا دنيا و آخرت است و سه جا كربلا و مدينه و مشهد . » گفتم : « امتحان انجام و معلوم شد تصديقهاى شما بىارزش است . » رفت و فردا بازگشت . معلوم شد معنى شعر را از اشخاصى پرسيده و فهميده كه دجى به معناى تاريكى است . سرانجام به آموزگارى كلاسهاى سوم و چهارم ابتدائى دهى رضا شد و رفت . مأموريت من در فارس سه سال مدت گرفت . با اينكه در آغاز از رفتن به آنجا ناراحت بودم و پنج شش ماه اوّل هم به علت نرسيدن حقوق مقدر كه در آن ايّام ، در هر انتقالى بود و هنوز هم هست ، سخت در مضيقه افتادم ، ولى لطافت هواى شيراز و مهر و صفاى شيرازيان مرا طورى مجذوب كرد كه رضا بودم تا پايان عمر در شيراز بمانم . واقعا مردم شيراز به اندازه‌اى مهربان و خونگرم و مؤدّبند كه هيچ سفر كرده در آنجا احساس غربت نمىكند . در اظهار دوستى و مهر ورزيدن گاهى افراط مىكنند . در بيان تعارفات ، عباراتى بسيار گرم و دلنواز بر زبان مىآوردند . بر زبان همه اعم از عالى و دانى ، بزرگ و كوچك جملهء « خداوند سايهء مبارك را از سرجان نثار كم نكند ، » جارى است . و