تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
دارند . » گفت : « هرچه مىخواهيد بپرسيد . » پرسيدم : « ذوزنقه بزرگتر است يا دايره ؟ » مدتى فكر كرد ، گره بر ابرو افكند ، و پس از مدتى سكوت ، بىآنكه جواب بگويد برخاست و رفت . فردا باز آمد . مىنمود كه آمده تا مرا به اصطلاح ، خيط و پيت كند . گفت : « آقا شما ديروز مرا امتحان كرديد ، امروز من مىخواهم از شما چيزى بپرسم » . گفتم : « من نمىخواهم به خدمت شما وارد شوم تا به شما امتحان بدهم . » جسورتر و گستاخ‌تر شد و اصرار كرد كه بايد به سؤال او جواب بدهم . گفتم : « بپرسيد . » گفت : « متوازى چه لغتى است كه در هيچ كتاب لغتى پيدا نمىشود . » فهميدم دردش چيست . قضا را لغت المنجد روى ميز بود . برداشتم و لغت متوازى را به او نشان دادم و بعد گفتم : « گوش بده تا بفهمى من غيب هم مىدانم . ديروز اينجا صحبت از دايره و متوازى شد ، جناب‌عالى با خود گفتى دايره كه معلوم است ، چيز گردى است ، اما ذوزنقه يعنى چه ! رفتى به كتابفروشى آقاداداش مقابل ادارهء معارف . . ( اينجا سزاوار است به طور معترضه يادى از مرحوم آقاداداش كتابفروش شيراز كنم . اين مرد از نيك‌ترين اشخاصى بود كه من در عمر خود ديده‌ام ، در خدمتگزارى و همراهى با مردم به‌هيچ‌وجه دريغ نمىدانست . به معلمان تازه‌كار كه غالبا چند ماه حقوقشان عقب مىافتاد ، بدون هيچ سند و مدرك وام مىداد ، به دانش‌آموز و معلم به نسيه مىفروخت و بسا كه طلب او از ميان مىرفت ، معهذا اين بزرگوار تا پايان عمر در خدمت به خلق مىكوشيد . خدايش غريق رحمت فرمايد . ) از آقاداداش كتاب هندسه خواستى كه مطالعه كنى . او هم كتاب هندسهء ابتدايى به تو داد . ورق زدى تا رسيدى به نام ذوزنقه . در آنجا ذوزنقه را شكلى چهار ضلعى كه دو ضلعش متوازى باشند تعريف كرده . معنى متوازى را نفهميدى و عقلت هم نرسيد كه به چند صفحه پيشتر رجوع كنى تا تعريف متوازى را بيابى . كتاب لغت خواستى ، به لغت رجوع كردى ، اما هرچه گشتى متوازى را نيافتى . مىدانى چرا ؟ چون مىخواستى در كلماتى كه به حرف ميم شروع مىشود آن را پيدا كنى . معلوم شد از علوم عتيق هم سررشته ندارى تا بدانى كه براى يافتن متوازى بايد به دنبال مجرد آن وزى در حرف واو به روى . تازه پس از دانستن معنى متوازى هم نمىتوانستى جواب سؤال را بدهى . آقاى عزيز ممكن است ذوزنقه‌اى