بلاتكليفى ، تدريس رياضيات مدرسهء متوسطهاى را كه در آن اوقات دار المعلمين متوسطه خوانده مىشد و در خيابان منيريّه واقع بود ، به من واگذار كردند . از سال بعد هم ساعات درس من در همين مدرسه كه بعدها به دو دبيرستان معرفت و شرف تقسيم شد ، تعيين گرديد . تا سال 1313 در اين دو مدرسه تدريس مىكردم .
در اواخر تابستان اين سال كه جزء هيئت ممتحنه و زير رياست مرحوم وحيد تنكابنى بودم ابلاغى به دستم دادند كه بايد به شيراز بروم . رفتن به شيراز با گرفتاريهاى شديد خانوادگى ، مخصوصا كسر شدن مبلغى حق التدريس ، كه در ساعات بيكارى از مدارس ملى دريافت مىداشتم ، بسيار مشكل بود . امّا ناچار به قبول اين مأموريت شدم و با ماهى صد تومان حقوق ، با عنوان دبيرى دانشسراى مقدماتى به شيراز رفتم و در آنجا عملا با سمت مفتشى ايالت فارس ( در حقيقت مفتش ايالتى كار معاونت داشت ) به كار پرداختم ، ضمنا چند ساعتى هم در دانشسراى دختران شيراز تدريس مىكردم . در اين زمان به اصطلاح ، عضو ادارى شده بودم ، من كه معلم صاف و سادهاى بودم و هميشه با حساب و كتاب و مسائل عقلى و منطقى سروكار داشتم خيال مىكردم در مسائل ادارى هم عقل سليم حاكم بر امور است ، ولى وقتى وارد كار شدم ديدم مقررات ادارى با سليقه و ذوق و روش من سازگار نيست ، دريافتم حقايق غالبا وارونه تعبير مىشود و بسيارى جاها معنى كلمات با آنچه در كتاب نوشته شده ، متناقض است .
توضيح اين ماجرا : در سال 1313 حداقل حقوق آموزگاران كلاسهاى اول تا چهارم دبستان را ماهى 170 ريال تعيين كرده بودند . صورت تشكيلات معارف فارس را مورد مطالعه قرار دادم . ديدم بسيارى از آموزگاران حقوقشان از اين مبلغ كمتر است . يادم مىآيد در كازرون معلمى بود كه ماهى پنجاه ريال حقوق داشت ، ضمنا اجازه داده بودند آموزگاران جديدى با ماهى 170 ريال استخدام كنيم . عقل و منطق حكم مىكرد حقوق معلمانى را كه سالها به صداقت و صميميّت خدمت كرده بودند ، از محل استخدام معلمان جديد تا 170 ريال افزايش دهيم و معلمان تازه را از محل حقوق معلمان با سابقه به خدمت بگيريم تا معلمان با سابقه تشويق و دلگرم بشوند . داوطلبان جديد هم در به دو استخدام ابتدا به همين حقوق رضا و خرسند بودند . امّا با مراجعه به مركز معلوم شد ، اين نظر و پيشنهاد بر خلاف
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٧٧