در سال 1308 با ماهى چهل و دو تومان حقوق ، به نظامت مدرسهء علميّه برگزيده شدم .
اين مدرسه در آن موقع شش كلاس ابتدايى و سه كلاس متوسطه داشت . علاوه بر نظامت و حسابدارى و دفتردارى و ساير امور ادارى ، هفتهاى هشت ساعت تدريس جغرافياى كلاسهاى متوسطه نيز به عهدهء من بود . در آن زمان حساب سياق هنوز جزو برنامهء پنج و شش ابتدايى منظور بود ، ولى در غالب مدارس تدريس نمىشد . به آقاى دكتر صديق كه در آن زمان رئيس كل تعليمات بود ، اطلاع داده بودند كه در مدرسه علميّه سياق تدريس نمىشود . او دستور تدريس اين درس را داد و چون در ميان معلمان مدرسه كسى در اين كار سررشته نداشت ، هفتهاى دو ساعت تدريس اين ماده هم بر ساعات كار من افزوده شد . به سبب كار و مسئوليت زياد هر روز از بامداد تا غروب آفتاب در مدرسه مىماندم . ناهار را هم در مدرسه مىخوردم .
بعد از پايان يافتن سال تحصيلى ، مدرسهء علميه را دو قسمت كردند ، قسمت ابتدايى آن در محل سابق ( عمارت اجارهاى در خيابان ولىآباد ) باقى ماند و قسمت متوسطه به محلى كه تازه بنا كرده بودند ، منتقل گرديد ( اين محل بعدها دانشسراى عالى شد ) . مدير مدرسهء علميّه آقاى عبد اللّه معقول به دادگسترى منتقل گرديد . او از راه خيرخواهى به من توصيه مىكرد كه چون دادگسترى آيندهء درخشانى دارد به آنجا منتقل شوم . چون از شغل قضا احتراز ، و به تعليم و تربيت علاقه داشتم ، اين راهنمايى دوستانه را نپذيرفتم و خدمت به فرهنگ را ترجيح دادم و پشيمان هم نيستم .
نه براى علميّهء ابتدايى مدير و ناظم انتخاب شده بود نه براى علميّهء متوسطه . تعطيل تابستان پايان يافت و مدارس افتتاح شد . ناچار مدتى به كليّهء امور دو مدرسه در دو محل رسيدگى مىكردم و به تنهايى ثبتنام و حساب شهريّه و ساير امور دفترى را انجام مىدادم .
پس از مدتى براى علميّهء ابتدايى مديرى تعيين شد . مدرسه را به او تحويل دادم و كارهاى علميّهء متوسطه به عهدهء من باقى ماند ، چندى بعد براى متوسطه هم مديرى انتخاب شد ولى به مدرسه نمىآمد و همهء كارها همچنان به عهدهء من ماند . پس از مدتى ناظم ، و چندى بعد دفتردار و حسابدار مدرسه هم معين شد . چون من هيچگاه معمولم نبود كه به ادارات مراجعه و تقاضاى كار كنم ، در اين موقع منتظر ماندم كه شغلى به من ارجاع كنند . پس از مدتها
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٧٦