تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
من پس از پايان تحصيل در كلاس سوم مدرسهء علميّه موقعى كه وضع آن تغيير كرد و مرحوم ميرزا ابو الحسن فروغى به مديرى انتخاب شد ، آنجا را ترك كردم . پدرم به تحصيل فرزندان خود توجه مخصوص داشت ؛ تا زنده بود هفته‌اى دوسه بار براى اطلاع از وضع تحصيل ما به مدرسه مىآمد . شبها چند ساعتى به درس و مشق ما رسيدگى مىكرد ، علاوه بر تحصيل در مدرسه دوسه تن از افاضل را انتخاب كرده بود تا مقدمات علوم قديمه را به من بياموزند . و هر روز يكى دو درس عربى و منطق مىخواندم . پيش از فوت پدرم ، يكى دو دوره صرف و نحو ، و كمى هم منطق خوانده بودم . در حدود هشت نه سال داشتم كه روزى با پدرم به منزل يكى از خويشان مادرى رفتيم . آن مرحوم مسافرتى به فرنگ كرده بود و چشم و گوشش نسبت به مردم آن زمان باز بود . سخنانى مىگفت كه در نظر مقدسين آن زمان كفرآميز بود . به اصرار او پدرم راضى شد به خواندن كتب عربى جديد چاپ بيروت نيز بپردازم . بارى ، پس از بيرون آمدن از مدرسهء علميّه به مدرسهء آليانس فرانسه رفتم . مسيو ويزيوز مدير آن بود . چون سطح معلومات درس فارسى و عربى من بالاتر از آن بود كه در مدرسهء تدريس مىشد ، فقط پيش از ظهرها كه زبان فرانسه تدريس مىشد ، به مدرسه مىرفتم ، و بعد از ظهرها براى فراهم آوردن خرج تحصيل به معلمى مىپرداختم . حقوق معلمى من تقريبا به همان اندازه بود كه شهريهء مدرسه و خريد كتاب را كفاف مىداد . مدير مدرسه مرحوم شيخ ضياء درى بود كه در علوم قديمه مخصوصا در فلسفه و حكمت تبحر داشت و اگر حق التدريس قابلى نمىپرداخت در عوض فرصت داشتم كه نزد ايشان به تكميل تحصيلات خود بپردازم . مدتى پيش آن مرحوم شرح هدايهء ميبدى را خواندم . بايد اعتراف كنم كه از خوانده‌ها به حقيقت و در واقع نه چيز قابلى از علوم جديد آموختم و نه از معارف قديم . اگر معلوماتى كسب كردم در ضمن خدمت معلمى بود . پس از پايان مدرسهء آليانس به معلمى ادامه دادم و در مدارس ملى به كار تدريس مشغول شدم . در سال 1296 مسافرتى به گيلان كردم و چندى در مدرسهء متوسطهء انزلى و احمدى رشت به تدريس اشتغال ورزيدم و چند گاهى هم در گمرك بندر انزلى كار كردم . * * * سال 1298 به تهران برگشتم و باز در مدارس ملى به كار معلمى پرداختم . در سال