تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
پرهيزگار و وارسته بود . مكرر به زيارت عتبات رفت و به مكّهء معظمه هم مشرف شد . با اينكه حقوق او در حدود ماهى شصت تومان بود ( اين مستمرى سالانه پرداخت مىشد ) وقتى چشم از جهان بربست به جر يك‌خانه چيزى براى بازماندگان خويش باقى نگذاشت . نصف حقوق ديوانى آن مرحوم پس از مرگ ، طبق قانونى كه در اوايل مشروطيت وضع شده بود ، پانزده‌ساله در حق وارث برقرار شد ، ولى با دستگاههاى مالى آن دوره ، وصول آن در توانايى ما نبود و هر سال ناچار بوديم به ثلث و ربع اصل مبلغ ، به صرافانى كه كارشان خريد مستمريها بود ، واگذار كنيم . حتى گاهى تومانى يك قران مىفروختيم ، يعنى به‌جاى سيصد تومان ، صرّاف بىانصاف سى تومان به ما مىداد ، آن هم به اقساط هفت قران و هشت قران . پيداست كه اين وضع چطور خاطر يك كودك چهارده‌ساله را كه نسبتا زندگى مرفهى داشته و ناچار مسئوليت معيشت خانواده‌اى را به‌عهده گرفته ، پريشان مىكند . به ياد دارم در همان ايّام ، روزى تنها اندوهناك در مزرعهء گندمى كه آن زمان نزديك منزل ما بود ، قدم مىزدم و مىانديشيدم كه چه بايد كرد . خيال مىكردم روزگار هميشه به همين منوال مىگذرد . با پروردگار دانا و مهربان مناجاتها داشتم و آرزو مىكردم كه وسيله‌اى فراهم كند تا مرد خدايى پيدا شود و مرا تا آخر عمر اجير كند و بگذارد تا تحصيلاتم را تمام كنم . مادرم كه خدايش طول عمر دهد ، بعد از فوت پدرم از همهء خوشيها و لذتها چشم پوشيده و با استقامت و فداكارى غير قابل توصيف به تربيت فرزندانش همت گماشت . تا ممكن بود با فروش اثاثهء منزل خرج خانه را روبه‌راه مىكرد و من در مدرسهء علميّه كه زمان حيات پدرم آنجا درس مىخواندم به تحصيل ادامه دادم . در آن زمان يك استاد رياضى فرانسوى به نام روواك مدير مدرسهء علميّه بود . او در نظر داشت كه برنامهء مدرسهء علميّه را به موازات مدرسهء دار الفنون كه در آن اوقات چهار كلاس داشت ترتيب دهد . با اين منظور بر دورهء مقدماتى آن سه كلاس متوسطه افزود . مدرسهء علميّهء آن موقع در باغ نگارستان بود ( محلى كه بعد دانشسراى عالى شد و اكنون بعضى مؤسسات تابع دانشگاه در آنجاست ) . در آن‌وقت نگارستان باغ بزرگى بود كه عمارتى در وسط داشت و كلاسهاى درس در اين عمارت بود .