ناهار و چائى نموده عصر مراجعت مىشد . ولى تا دو سال اين ترتيب در خانه بود .
بعد از دو سال مرحوم پدرم حكم كردند كه ديگر در خانه نمانيد . اين اشخاص بايد در بالاخانهء حجره كه در كاروانسراى امير بود بيايند ، بنده هم وقت اذان صبح به آنجا بروم تا نيمساعت بغروب مانده كه معاودت به منزل نمايم . حاج آخوند تا آن وقت در مسجد مدرسه امين الدوله كاشى كه نزديك حمام قبله و آن حدود است منزل داشت ، ولى از اين تاريخ مشار اليه در همان بالاخانهء سراى امير شبها منزل داشت . بنده وقت اذان صبح باتفاق دو نفر نوكر امين كه يكى از آنها نزديك منزل قديمى خانه داشت ، و ديگرى منزلش دور تر بود ، قاطر يا اسبسوار شده به بالاخانه حجره مىآمدم ، ولى حاجى آخوند بعضى از شبها را باز به حجرهء مدرسه امين الدوله نزد طلاب مىرفت ، و هر شب كه به آنجا مىرفت قرار مىداديم كه در نزديكى بازار آهنگرها به يكديگر ملحق شويم ، كه من هم پياده شده باتفاق او تا حجره برويم ، ضمنا الفيه و كتابهايى را كه شب حفظ كرده بودم در بين راه تحويل مىدادم ، و اين ترتيب خيلى اسباب تعجب عابرين و مترودين بود كه وقتى مىديدند من اينطور مشغول تحصيل هستم تمجيد مىكردند .
مرحوم حاج آخوند در تحصيلات بنده خيلى دقيق و مواظب بود ، و در آن چند سال عيال و اطفالش در شهميرزاد بودند و خودش در تهران مواظب تحصيل من بود ، فقط دو سال قبل از خاتمهء تحصيلات عبد الحسين پسرش را از شهميرزاد احضار كرد كه نزد ما مشغول تحصيل بود .
خط شكسته و خط نستعليق را بنده خيلى خوب مىنوشتم . چندين كتاب از قبيل : شرح دعاى صباح ، و ديوان مشتاق على شاه ، و دوازده امام محيى الدّين اعرابى ، و كليله و دمنه و غيره نوشتهام . مناجات منظومهء منسوب به حضرت امير المؤمنين عليه السلام را به خط نستعليق نوشتهام كه مرقع شده ، جلد مخمل دارد . فعلا در كتابخانه موجود است و نسبة خوب نوشته شده است . مرحوم پدرم اعلى اللّه مقامه اغلب روزها قبل از آفتاب در محل درس ما براى سركشى مىآمدند و خيلى تشويق و ترغيب مىكردند خصوصا به قرائت قران و تفسير قران ، و بههمينجهت حاج آخوند مجبور شده بود كه چندين جلد تفاسير كلام اللّه از علماء شيعه و سنى مطالعه كند ، و هرروزه درس تفسير قران مىداد كه شرح و نزول آيات را مفصلا بيان مىكردند . مرحوم پدرم مرا خيلى به زهد و قدس و خداپرستى و خواندن قران و ادعيه امر مىفرمودند و از صميم قلب اطاعت مىكردم . دعاى صباح ، دعاى كميل ، سورهء يس ، سورهء اذا وقعت الواقعه ، سورهء انا فتحنا لك فتحا مبينا ، سورهء جمعه ، سورهء منافقون ، سورهء حشر ، سورهء هل اتى ، سوره عم يتساءلون را به امر آن مرحوم حفظ كردم و براى هركدام يك جايزه و انعام مخصوص به من مرحمت مىفرمودند . بطورى مواظب ديانت و تقواى من بودند كه از قوهء تحرير آن عاجزم . چون اوامر مرحوم پدرم را واجبالاطاعه مىدانستم ، و قطرهء هم متدين بدين اسلام بودم هميشه از تقوى و پرهيزكارى غفلت نمىكردم ، و از دوازدهسالگى سحرخيز و نمازشبخوان بودم ، و هر روز به محض اينكه مجال مىكردم قران و دعا مىخواندم ، و خيلى مواظب بودم اشخاص عابد زاهد خداشناس اولياء اللّه را زيارت كنم و از آنها كمك و مدد بجويم ، و از همان طفوليت توكل و توسل فوقالعاده به خداوند متعال داشتم ، و هميشه هرچه در نظرم خوب و مطبوع مىآمد از خداوند مسئلت مىكردم . خيلىخيلى مواظب بودم كه خلاف شرع از من سر نزند و از نگاه كردن به نامحرم محترز بودم . بطورى آثار و علائم ديانت اسلام و پيروى آن در من غالب بود كه واقعا مورد تعجب بود ، و هميشه اين خداپرستى و زهد و تقوى را از هركس مخفى و مستور مىداشتم . خوب در نظر دارم يك روز از ماه رمضان به اتفاق حاج آخوند و سايرين به مسجد جمعه براى نماز رفته بوديم . آقا سيد ابو طالبى بود
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٩