بنده و همشيره و دختر مرحوم حاج دايى على كه اخوى مرحومهء بىبى بودند به آن مكتب فرستادند ، قريب يك سال نزد او درس مىخوانديم و پس از يك سال مرا به مكتب مردانه بردند كه نزديك حياط بيرونى بود . ( آن مكتبخانه فعلا مبدل به عمارت معروف طالار مسكونى خودمان شده است ) . اسم معلم شيخ اسماعيل شاهرودى بود . چند نفر شاگرد ديگر هم داشت . پس از چندى مرحوم پدرم كه در كوچهء حمام مرجان كه نزديك مسجد حاج شيخ ابو الفتح است يكخانه كوچكى خريدند ، آنجا را مكتبخانه قرار دادند ، به آنجا براى درس خواندن مىرفتم .
پس از دوسه ماه آقا شيخ اسماعيل مسافر شاهرود شد . مرحوم پدرم موقتا گفتند روزها بروم حجره آقا محمد ، اسماعيل نامى در حجره محرر بود نزد او درس بخوانم تا معلم ديگر معين شود .
هر روز صبحها به حجره مىرفتم ، نزد مشار اليه درس فارسى مىخواندم ، تا در سال 1299 مرحوم آقا ملا آقا شهميرزادى را كه معلم سابق حاج ميرزا ابو القاسم دفتردار حجره بود ، و مشار اليه او را به مرحوم پدرم معرفى كرده بود به حجره از سمنان وارد شد . و مرحوم پدرم امر فرمودند صبحها بيايند به منزل تا عصر مرا درس بدهند . ايشان از روز بعد به منزل آمدند . در حضور مرحوم پدرم شروع به تعليم نمودند . آقا رضا رئيس التجار حاليه مشهد كه عموزاده هستند نيز با من در همان اطاق مكتبخانه واقعه در حياط بيرونى كه روبهقبله بود مشغول درس خواندن شدند . بطور يادداشت نوشته مىشود كه آقا رضا رئيس التجار در مشهد متولد شده بودند ، ولى همان اوقات باتفاق مرحومهء حاجيه خانم والدهاش كه دختر حاج محمد حسن آقا رسول و عيال مرحوم حاج ابو القاسم بود و باتفاق سه دختر عمويم كه اسامى آنها به قرار ذيل است :
دختر بزرگ - خانم ، كه عيال آقا عبد الحسين صراف بود و اخيرا در مشهد وفات يافتم ، والدهء اكبر آقا .
دختر دوم - طوبى خانم كه عيال خودم است .
دختر سوم - قمر خانم ، كه پس از معاودت با والدهاش در مشهد فوت شد .
برحسب امر مرحوم پدرم آمده بودند به طهران ، به اين خيال كه حاج عمويم هم بيايند طهران ، ولى پس از دو سال توقف در طهران مجددا به اتفاق مرحومهء والدهء خودم به مشهد فرستادند كه آنها آنجا ماندند ، و مرحومهء والدهام معاودت كردند . قريب دو سال به همين ترتيب مشغول تحصيل بوديم . غير از مرحوم ملا آقا كه اخيرا بحاج آخوند معروف بود يك نفر شيخ رضاى اعمى كه قارى قران بود و قرائت قراء سبعه را كاملا مىدانست ، و حافظ قران بود آورده بودند كه هر روز يك ساعت قبل از آفتاب در منزل حاضر مىشد يك جزو كلام الله قرائت مىشد ، و پس از صرف چائى مىرفت . پس از آن شروع به دروس فارسى و عربى مىشد . صرف مير و امثله و عوامل ملا جرجان ( كذا ) و صمديه و حاشيه ملا عبد اللّه در منطق ، و پس از آن سيوطى و جامى ، و پس از آن مطول و مغنى ، در مدت 5 سال تا 6 سال خاتمه يافت .
صرف مير و صمديه و متن مطول را به انضمام الفيه كه هزار شعر بود در اين مدت حفظ كرده بودم .
يك نفر حاج ميرزا حسن معروف به گل گلاب براى تحرير خط شكسته مواظب بود كه از صبح تا شام همانجا بود ، و يك نفر ميرزا عمو خوشنويس ( همانكه در اغلب كتيبههاى مساجد و مسجد ناصرى سپهسالار خط اوست ) عصرها براى تعليم نستعليق مىآمد ، و تمام روزها را غير از روز جمعه مشغول تحصيل بودم .
بههيچوجه از منزل بيرون نمىرفتم مگر اينكه سالى يك روز مرحوم پدرم اجازه داده بودند به اتفاق آقايان معلمين و دوسه نفر نوكر به يكى از باغات شهر كه آنوقت لالهزار و از جزء آن باغات معروف دولتى بود مىرفتيم ، صرف
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٨