تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
شما مىگويم كه هرگاه تا ده شب ديگر يك صفحه بىغلط نوشت و آورد ، بايد صد اشرفى انعام به پسر خودتان بدهيد . مرحوم پدرم اعلى اللّه مقامه كه خيلى طالب ترقى بنده بودند اين امر را فوز عظيم دانستند و مرا تشويق فرمودند . از فرداى آن شب به اتفاق حاج آخوند معلم و شيخ رضاى اعمى كه حافظ قران و زبان عربى مىدانست شروع به مكالمه و مكاتبه عربى نمودم ، و هر شب آقا سيد جمال الدّين يك صفحه فارسى تقرير مىكردند روز بعد من آن را به عربى تبديل مىكردم و شب از نظر ايشان مىگذراندم ، تا ده روز به همين منوال گذشت . يك صفحه عربى بدون غلط حاضر كرده به نظرشان رساندم ، خيلى تمجيد كردند ، و گفتند اين كافى نيست ، در حضور من بايد يك صفحه عربى بنويسيد . قبول كردم . يك صفحه فارسى گفتند و همان‌جا بدون غلط تبديل به عربى نموده خدمتشان دادم . گفتند قدرى تأمل كن ، حاجى بيايند صد اشرفى را بگويم به شما بدهند . پس از نيم‌ساعت مرحوم پدرم آمدند وقايع را اظهار كردند . ايشان هم گفتند بايد در حضور خودم يك صفحه ترجمه به عربى نمايد ، اگر صحيح بود مىدهم . و آن را هم اطاعت و فورا انجام داده و يك‌صد اشرفى را مرحمت فرمودند . اين اول نتيجه علم بود كه بدست آمد . مدتى مرحوم مزبور در منزل ما بودند و مقالات مفصلى هر شب مىفرمودند به فارسى و من به عربى ترجمه مىكردم كه تمام آن مقالات نصايح و حكم و فلسفه بود و اغلب آنها به خط خودم گويا فعلا در كتابخانه موجود است . آقا سيد جمال الدّين مرد حكيم فيلسوفى بود و مرحوم پدرم دربارهء او عقايد دينى فوق‌العاده داشت ، ولى عقيده بنده نه چنين است ، و هرچند مشار اليه از كملين دهر و افاضل عالم و از جمله مشاهير است اما بنده شخصا تردستى ايشان را زيادتر از مراتب كمالات ايشان مىدانم . متهور بود ، شجاع بود ، عالم بود ، فيلسوف بود ، نه‌چندان ، ولى بخت و اقبال با او مساعد نبود ، هرجا رفته كتك خورده ، بهرجا قدم نهاده آشوبهايى بر پا كرده ولى نتوانسته نتيجهء مطلوبه بدست آورد . بالاخره پس از مدتى كه مرحوم پدرم پذيرايى كردند و او را به حضور ناصر الدين شاه بردند ، شاه از مذاكرات مجلس ايشان رنجيده خاطر شد ، و به مرحوم پدرم امر نمودند بايد سيد تبعيد شود . مرحوم پدرم همان اوقات براى عمل بازديد معادن آهن مازندران و احداث كارخانهء آهن‌آب‌كنى مىخواستند به مازندران بروند ، به شاه گفتند كه چون ميهمان است اجازه بدهيد محترما من او را به مازندران مىبرم و از آنجا به روسيه مىرويم . آنجا تفضيل را به او خواهم گفت . شاه قبول كرد و به همين منوال به موقع اجراء گذاردند .
شرح
( 67 ) - متن معاهدهء مسكو كه در تاريخ 26 فوريه 1921 به امضاى عليقلى خان انصارى رسيده بدين قرار است : « چون دولت عليه ايران و دولت جمهورى فدراتيو سوسياليست شوروى روسيه صميمانه و متفقانه مايل هستند كه روابط حسنه همجوارى و مناسبات مستحسنه برادرى را فيما بين افراد ملت خود مستحكم نمايند لهذا اشخاص مفصلة الاسامى ذيل را براى مذاكره در نيل به اين مقصود تعيين نمودند : از طرف دولت عليه ايران عليقلى خان مشاور الممالك از طرف دولت جمهورى شوروى روسيه گوركى واسيلويچ چيچرين و يؤن كارا خان . وكلاى مختار مزبور طرفين پس از ارائه اعتبارنامه‌هاى خود كه موافق قاعده