حضرتعالى خريدهايد از بابت طلبم از اندرون و صندوقخانه خودتان محسوب دارم . صدر اعظم گفتند فايدهء من چه مىشود ، گفتم دويست تومان هم تقديم شما مىشود قبول كرد ، قبض مرا رد نموده و حساب ما مفروغ شد ، ترياكها از بوشهر حمل شد ، اتفاقا بازار ترياك روز به روز ترقى كرد تا اينكه به صندوقى سيصد و پنجاه تومان بالغ شد ، خبر دادم بفروشند فروختم و از معاملهء ترياك پس از وضع مخارج و خريد و مصارف و تنزيل پولى كه به صاحبان پول داده بودم تقريبا سيصد هزار تومان فايده عايد شد « عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد » چند روز پس از آنكه خبر فروش ترياكها رسيد ، يك روز اعليحضرت ناصر الدّين شاه مرا احضار كردند و حضورا گفتند تو ترياك در خارجه داشته . گفتم بلى . گفتند فروختهاى . گفتم بلى گفتند چقدر بهره بردهاى ، حقيقت را بگو و مطمئن باش به سر شاه قسم كه مشعوف مىشوم و مزاحمت نخواهم بود . با نهايت جرأت و اعتماد به نفس گفتم وحشت ندارم و به عدالت پادشاه اطمينان دارم و حقيقته عرض مىكنم كه سيصد هزار تومان فايده بردهام .
ناصر الدّين شاه خيلى اظهار بشاشت و قدردانى كرد كه خيلى مشعوفم در زمان سلطنت من تجار اينطور آزادانه با اطمينان كامل مالالتجاره مىخرند و راه تجارت اروپا را بلد شدهاند و در يكقلم مالالتجاره سيصد هزار تومان بهره برمىدارند . و آنوقت كاغذ ملكم خان ارمنى كه آنوقت سفير ايران بوده در خارجه ، و راپورت اين معامله را به وزارت خارجه و به پادشاه نوشته و ضمنا اشاره كرده بود كه خوبست حاج محمد حسن در يك چنين فايده مهمى يك وجه تقديمى بحضور پادشاه بدهد ، به مرحوم پدرم داده بودند ، و گفته بودند ملكم اينطور نوشته ولى غلط كرده است . بعوض اينكه او نوشته تقديمى بدهد من به شما يك خلعت ( لباده نرمهء سفيد دورش حاشيه و گلابتون دوز ) مىدهم كه تشويق بشويد و زيادتر در صدد توسعه تجارت برآئيد .
اين حكايت را براى مساعدت بخت و اقبال و مشيت الهى نوشتم . امثال و نظائر اين تجارت به سراى آن مرحوم زياد بود . مسأله اينكه اگر دستش را در خاك مىبرد جواهر بيرون مىآورد ضربالمثل عامه در حق آن مرحوم بود كه در افواه و السنه اين حرف در حق آن مرحوم شايع بود . رشته تجارت و معاملات كاملا داير و برقرار بود . از سال 1296 هجرى با مرحوم آقا ابراهيم امين السلطان آشنا و فوقالعاده دوست شده بودند . مشار اليه ضرابخانهء دولتى كه در طهران بود اجاره كرده بود ، و اداره نمودن آنجا را از حيث صحت عيار و خريدوفروش نقره ، و محاسبه با مردم را در تحت نظر مرحوم پدرم قرار داده بود ، و ايشان پسر عمهء خود حاج محمد امين التجار را به سمت معيرى و مسئوليت عيار در آنجا رئيس كرده بودند . تا در سال 1302 يا قبل از آنكه آقا باقر سعد السلطنه نزد مرحوم آقا ابراهيم امين السلطان كارشكنى كرد ، امين التجار را كه معروف به حاج معير بود از ضرابخانه خارج كردند و مرحوم پدرم رفع مسئوليت از خود نمود ، و آقا باقر داخل در عمل ضرابخانه شد و خوب رفتار نكرد . در آن بينها آقا ابراهيم ناخوش شد و مسافرت ناصر الدّين شاه به مشهد پيش آمد . آقا ابراهيم امين السلطان از پدرم خواهش كرد در غياب او رسيدگى به عمل ضرابخانه نمايد . ايشان ناچارا قبول كردند و آقا ابراهيم در راه خراسان مرحوم شد . ميرزا على اصغر اتابك اعظم وزير شد و قائم مقام پدر شد . در مراجعت از سفر باز عمل ضرابخانه را به مرحوم پدرم سپرد . هرچند در ظاهر با خزانهء دولت مرحوم پدرم طرف بودند ، ولى در باطن كليهء عمل با آنها بود ، و هميشه سرا بحسابها با نهايت دقت رسيدگى مىكردند ، تا چند سال از قرار سالى دو هزار تومان حقالزحمه به پدرم مىدادند ، و از سال 1304 تا سال 1309 يا سال 1310 سالى پنج هزار تومان حقالزحمه مىدادند و تتمه عايدات از رطب و يابس بدون دينارى تلف و تفريط ، و كسر و نقصان در زمان آقا ابراهيم امين السلطان به او و در زمان ميرزا على اصغر خان اتابك به او تحويل و تسليم مىشد . و اغلب اوقات
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٥