اروپا فرستادم و چندين سال كاملا مشغول تجارت شدم و از مشاهير ايران به شمار درآمدم تا اينكه خود را واجب الحج ديدم ، به مكهء معظمه مشرف شدم و حاج ابو القاسم را از اسلامبول احضار و حاج محمد رحيم را از اروپا به طهران احضار كردم محاسبات شركت خودم را با حاج عبد الحميد تاجر اصفهانى مفروغ كردم ، مبلغى نقد و چند پارچه املاك تهران سهم شراكت او شد ، دادم و از يكديگر جدا شديم ، حاج ابو القاسم به مشهد رفته بود ، حاج محمد رحيم مجددا به اروپا در اين موقع دستگاه تجارت و آشنائى وزراء و امراء و معروفى به خدمت پادشاه خيلى عريض و طويل و زياد ، و معير الممالك معروف كه گويا نظام الدوله لقب داشته پدر دوست محمد خان معير الممالك كه خزانهدار بوده با مرحوم پدرم طرف محاسبه بوده ، حاج ميرزا حسين خان صدر اعظم سپهسالار بناكنندهء مسجد سپهسالار ناصرى و سازندهء مجلس شوراى ملى با مرحوم پدرم طرف حساب بودهاند ، و عموم امراء و اشخاص متنفذ و خزانهدارها رجوعاتشان با حجرهء ما بود . و در آن وقت تاجرى كه مستقيما در اروپا طرف داشته باشد غير از آن مرحوم كسى نبوده ، بانك ابدا در ايران وجود نداشته ، تجار ديگر مالالتجاره مختصرى به روسيه و به اسلامبول مىفرستادهاند ولى مرحوم پدرم مستقيما به فرانسه و آلمان و انگلستان مالالتجارهء بسيار مهم در هر سال مىفرستاده ، دولت هروقت اسلحه يا براتى يا جنس ديگرى از اروپا مىخواسته با آن مرحوم و بهوسيله او انجام مىشده ، سفراى خارجه فقط بوسيلهء ايشان از خارجه به ايران پول مىآوردهاند . بخت و اقبال و توجهات خداوندى خيلىخيلى كمك و معاونت كرده خصوصا در مالالتجاره كه از ايران به خارجه مىبردهاند ، منافع بىشمار عايد مىشده ، خوب در نظر دارم كه مرحوم پدرم مىفرمودند يكوقتى استخاره كردم ترياك بخرم و بهنكانك حمل نمايم ، استخاره خوب آمده شروع به خريد نمودم . اقدام من به خريد ترياك مصادف شد با تنزل فاحش ترياك هنكانك و اشخاصى كه در اصفهان و بروجرد و كرمانشاهان و شيراز همهساله خريد ترياك مىكردند در آن سال دست از خريد كشيدند و عموم تجار مرا تقبيح از اين خريد مىكردند . بالاخره هرچه خودم توانستم خريد كردم و مبلغى هم از مردم بوعدهء زياد قرض كردم و بولايات براى خريد ترياك فرستادم كه كلية هزار و دويست صندوق ترياك در بنادر ايران حاضر نموده حمل به هنكانك نمودم . يك روز ديدم آقا عبد الباقى و آقا محمد امين ارباب طهرانى كه از اجلهء تجار بود آمدند حجرهء من و اظهار داشتند ما شنيدهايم شما ترياك مىخريد ، چون خيال دادوستد نداريم خواهشمنديم صد و چهل صندوق ترياك ما را هم بخريد ، هرچند پول نداشتم ، ولى چون آنها از اجلهء تجار بودند و خيلى ميل داشتم تأدبا مقصود آنها را انجام داده باشم ، گفتم مىخرم ، ولى قيمتش هرچه بشود يكساله قبض مىدهم آنها قبول كردند و از قرار صندوقى صد تومان تحويل بوشهر قيمتش را قطع كرده حوالهء تلگرافى بوشهر دادند كه صندوقها را به نمايندهء من تحويل دهند جملتان ترياك من 1340 صندوق شد دو روز بعد از اين مقدمه حاج ميرزا حسين خان صدر اعظم مرا احضار كرد و گفت آقا عبد الباقى و آقا محمد امين نزد من آمده و مىگفتند كار شما عيب كرده و از تجارت ترياك صدمه و ضرر فوقالعاده خواهيد برد و اين قبض يكساله شما را تومانى سه قران كسر كرده به من فروختهاند ولى من چون اطمينان به شما دارم و مىدانم هيچوقت كار بىربط نمىكنى قبض شما را قبول كردم ، حالا اگر مىخواهيد قبض خودتان را در همان قيمت كه من خريدهام در حساب من محسوب كنيد مىخواهيد هم بماند رأس وعده وجهش را بدهيد مرحوم پدرم گفتند من ديدم تفضل الهى شده ازيكطرف 4200 تومان از قرض من كسر شده ، ازيكطرف به قدر ده هزار تومان از اهل خانه و صندوقخانه صدر اعظم طلبكارم ، حالا پابهپا مىشود جواب دادم من حرفى ندارم اين قبض را به همانطور كه
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٤