تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
وجوهى كه براى قروض كرمان به شرح فوق داده بودند مىپردازند ، و تقريبا صد تومان هم اضافه داشته‌اند كه مىگيرند و با مرحوم حاج محمد كاظم خداحافظ گفته و از حجرهء او بيرون آمده‌اند . مرحوم پدرم حاج محمد حسن مىگفتند از اين مبلغ تهيه لباس براى خودم و براى حاج ابو القاسم و حاج محمد رحيم نمودم و مبلغى بوالده‌ام براى خرج خودشان و اخوان دادم و عازم تهران شده آنها در اصفهان ماندند وقتى وارد تهران شدم غير از لباس مختصر و يك‌دانه عبا فقط از مال دنيا يك جعبه ترازو مثقال كار اصفهان كه يازده قران خريده بودم داشتم و صد ريال پول نقد ، ديگر هيچ نداشتم جز لطف خدا و توكّل به خدا . مراد از كلمهء ريال قران رايج ايران است كه مثلا آن صد ريال ده تومان وجه رايج آن وقت و حاليه است . مىفرمودند با همين مختصر سرمايه يك دكان در بازار گرفتم و مشغول دادوستد و معاشرت شدم . از خريدوفروش هر رقم اجناس خوددارى نداشتم و خيلى مواظب بودم كه نزد مردم صحيح القول باشم و حفظ نوشته و سند و قول خود را كاملا رعايت مىكردم و در مدّت هشت ماه بعد از وضع مخارج حجره و مصارف لازمه يك مبلغى نزد والده به اصفهان فرستادم براى خرج گذشته و براى كرايهء عزيمت خودشان به اتفاق اخوان به طرف تهران ، و به علاوه چهارصد مثقال طلا هم كه آن‌وقت هزار و دويست تومان قيمت داشته نزد مرحوم حاج محمد كاظم صراف به اصفهان در جوف يك بسته توسط مكارى امانت فرستادم كه نزد او باشد و پس از فرستادن اين چهارصد مثقال طلا ديگر سرمايه باقى نمانده بود . ولى به همان اعتبار مشغول دادوستد بودم . چند ماه با مرحوم آقا محمد جعفر صراف كه پدر مرحومه والده است شركت كرده و فسخ شده دراين‌بين‌ها مرحومه بىبى ماه خانم والده از اصفهان به اتفاق اخويها وارد تهران شدند . در محله عباس‌آباد تهران كه نزديك بازار است خانه اجاره كرده آنجا منزل داشتيم و اخوان روزها در حجره بيكار بودند تا پس از چند ماه يك دكان دستمال‌فروشى و بزازى براى اخوان تهيه كرده قدرى دستمال و جنس خريده به آنها دادم كه خودشان بفروشند و حساب پس بدهند دراين‌بين‌ها مرحومه والده‌شان دختر مرحوم آقا محمد جعفر صراف ماه بيگم خانم را خواستگارى كرده و آن مرحومه را براى مرحوم پدرم عقد كرده عروسى مىكنند اولادشان از مرحومه ماه بيگم خانم به قرار ذيل بوده است 1 - على قبل از تولد بنده فوت شده 2 - مهدى قبل از تولد بنده فوت شده 3 - خديجه سلطان خانم همان است كه عيال مرحوم حاجى محمد على كاشى پسر مرحوم حاج على نقى كاشى بودند كه حاجى مزبور در سال 1333 به مرض سكته وفات يافته و خود آن مرحومه در سال . . . مرحومه شدند . 4 - ابن محمد حسين 5 - معصومه خانم در سن چهارسالگى فوت شد كه گويا سال 1304 بود . به قرار معلوم و مطابق تقريرات خود مرحوم پدرم و مشاهده وضعيات ، اقبال و شانس فوق‌العاده براى مرحوم پدرم حاصل بوده هر معامله را كه دست مىزده فايده و صرفه برمىداشته زرنگى و دانايى و پشتكار هم كمك مىكرده است . از آثار اقبال آن مرحوم يك فقره خوابى است كه بىبى ماه خانم والده آن مرحوم ديده بود و تعريف مىكردند و شنيدم كه مىگفتند وقتى محمد حسن را حامله بودم خواب ديدم ستاره درشتى از آسمان افتاد در خانهء ما و در آستين پيراهن من فرود آمد صبح رفتم نزد آقا ابو القاسم معبّر معروف اصفهان ، گفت حامله هستى گفتم بلى . گفت اين اولاد پسر است و به اندازهء صاحب اقبال و بزرگى خواهد شد كه معروف و مشهور مملكت شود نظائر و امثال اين خواب بسيار بوده است . مرحوم پدرم گفتند پس از چند ماه به حساب جمع و خرج حجره كه به اخوان داده بودم رسيدگى كردم ديدم مبلغى ضرر و خسارت تهيه كرده‌اند ، مبلغى هم مطالبات سوخت درست كرده‌اند درب آن حجره را چند روز بستم و چون ديدم آنها بيكار مىمانند مجددا درب حجره را باز كرده مقدارى از همان جنسها تحويل آنها دادم كه بفروشند روز به روز حساب بدهند به