تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
علت مرحوم آقا محمد حسين جدّم به كرمان مسافرت نموده‌اند و به‌طورىكه مرحوم پدرم تعريف مىكرده‌اند از اصفهان با سرمايهء كافى عازم شده بود ولى در كرمان وضعيات دادوستدشان خوب نشده بود . و چون آن‌وقت چاپار نبوده و توسط قاصد از ولايات با يكديگر مكاتبه مىكرده‌اند ، آن هم مدّت زيادى طول مىكشيده . مدتها از آقا محمد حسين بىخبر بوده‌اند تا اينكه يك‌وقتى خبر مىرسد كه آقا محمد حسين در كرمان ناخوش است و وضع او خيلى به فلاكت و تنگدستى مىگذرد و تقاضاى ديدار پسر خود را مىكند مرحومهء بىبى ماه خانم از فروش رخت و لباسهاى خود مختصر خرج راهى فراهم مىكند و مرحوم حاج محمد حسن پدرم را با مكّارى به طرف كرمان مىفرستد ، مرحوم پدرم مىفرمودند چندين روزها بين راه بوديم با نهايت سختى و ذلّت كه خرجى تمام شده بوده ، با فلاكت زياد وارد كرمان شده به سراغ پدر رفتم ، معلوم شد ايشان چندى است مرحوم شده‌اند ، يك نفر صيغهء كرمانيه داشته‌اند او را ملاقات مىكنند لدى الملاقات مىگويد خوب شد آمديد ، من مبلغى مهريه و خرج ناخوشى پدرت را طلب دارم ، بايد بدهيد و در آنجا كار بمعاندت و مرافعه مىكشد . بالاخره مصلحين خيرانديش مبلغى از مرحوم پدرم قبض باسم آن كرمانيه گرفته‌اند كه در وعدهء معين براى او بفرستند . مرحوم پدرم در شهر كرمان مىبينند غريب و بىخرجى مانده‌اند ، دوسه نفر از تجار اصفهان كه آنها را مىشناخته‌اند ملاقات مىكنند و بهر شكل بوده جزئى وجهى گرفته معاودت مىكنند ، در اصفهان حاج محمد كاظم صراف را ( پدر آقا محمد جعفر كاظم صراف كه فعلا در ادارهء من است ) ملاقات مىكنند مشار اليه بسيار آدم نجيب بزرگوارى بوده ، از مرحوم پدرم دلجويى مىكنند وجهى را كه از تجار اصفهانى در كرمان براى خرج راه معاودت باصفهان قرض كرده بودند ، به انضمام وجه سندى كه بابت ادعاى صيغهء مرحوم آقا محمد حسين در كرمان به اسم او قبض داده بودند كليه هرچه بوده است مرحوم حاج محمد كاظم به مرحوم پدرم قرض داده و از ايشان تمسك گرفته است كه عند القدرة و الاستطاعة بپردازند و ضمنا گفته بوده چون شما جوان و پدر مرده هستيد روزها بيائيد در حجرهء من بنشينيد . به دستور العمل من روزنامهء حجره را بنويسيد گاه‌گاهى هم جزئى پولى از حجره مىگويم برداشته يك معامله به اسم خودتان بكنيد . در اين وقت مرحوم حاج ابو القاسم ملك التجار و مرحوم حاج محمد رحيم هر دو در اصفهان بوده‌اند و مطابق معمول اصفهان هركدام در حجرهء يكى از تجار روزها را مىگذرانده‌اند كه بدون حقوق و مواجب فقط به صرف نهار قناعت كرده در حجرهء تجار خدمت مىكرده‌اند . مرحومهء بىبى ماه خانم از زنهاى عفيفه محترمه بوده كه تمام زنهاى محترمين خيلى از ايشان احترام مىكرده‌اند و ايشان با نهايت عزت و عفاف و بزرگ منشى رفتار مىكرده‌اند ، ضمنا در منزل از نخ و پشم و ابريشم ، قيطان و دگمه و لوازم دكان كه علاقه‌بندى آن‌وقت متداول بوده تهيّه و حاضر مىكرده بدكان علاقه‌بندى فرستاده مىفروخته‌اند گاهگاهى پارچه‌هاى معروف به سكمه‌دوزى « كه نمىدانم چه چيز است » ( و اين لغت را مرحوم پدرم وقتى گفتند ياد گرفتم ) مىدوخته يا مىبافته‌اند به بازار فرستاده مىفروخته‌اند ، و گذران يوميه و شام آقايان و ملبوس زمستانى و تابستانى آنها را تدارك مىكرده‌اند مدتى به همين طريق گذشته و مرحوم حاج محمد كاظم مساعدتهاى اعتبارى به مرحوم حاج محمد حسن پدرم مىكرده است كه در همان حجره يك مال مخصوصى را از پول حاجى محمد كاظم به اسم مرحوم پدرم مىخريده و همان‌جا پس از چند روز فاصله مىفروخته‌اند . اتفاقا بخت مساعدت كرده در مدت توقف در حجرهء حاج محمد كاظم ، از منافع معاملات مساعدت‌كارانهء مرحوم حاج محمد كاظم با اينكه گاهگاهى هم مرحوم پدرم خوردخورد پول دستى مىگرفته و از منافع حساب مىكرده‌اند ، كليه طلب مرحوم حاج محمد كاظم را از بابت همين وجوه مساعدت‌كارانه و از بابت