تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
پيشهء آنان ، همه آرام و خواب * قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست دولت و آسايش و اقبال و جاه * گر حق آنهاست ، حق ما كجاست قوت ، به خوناب جگر مىخوريم * روزى ما ، در دهن اژدهاست غله نداريم و گه خرمن است * هيمه نداريم و زمان شقاست حاصل ما را ، دگران مىبرند * زحمت ما ، زحمت بىمدعاست از غم باران و گل و برف و سيل * قامت دهقان ، بجوانى دوتاست سفرهء ما از خورش و نان ، تهى است * در ده ما ، بس شكم ناشتاست گه نبود روغن و گاهى چراغ * خانهء ما كى همه‌شب روشناست زين همه گنج و زر و ملك جهان * آنچه كه ما راست ، همين بورياست همچو منى ، زادهء شاهنشهى است * ليك دو صد وصله ، مرا بر قباست رنجبر ار شاه بود وقت شام * باز چو شب روز شود ، بىنواست خرقه درويش ، ز درماندگى * گاه لحاف است و زمانى عباست از چه شهان ملك‌ستانى كنند * از چه ، به يك كلبه ترا اكتفاست پاى من از چيست كه بىموزه است * در تن تو ، جامهء خلقان چراست خرمن امسالهء ما را ، كه سوخت * از چه درين دهكده ، قحط و غلاست در عوض رنج و سزاى عمل * آنچه رعيت شنود ، ناسزاست چند شود باركش اين و آن * زارع بدبخت ، مگر چارپاست كار ضعيفان ز چه ، بىرونق است * خون فقيران زچه‌رو ، بىبهاست عدل ، چه افتاد كه منسوخ شد * رحمت و انصاف ، چرا كيمياست آنكه چو ما سوخته از آفتاب * چشم و دلش را ، چه فروغ و ضياست زانده اين گنبد آئينه‌گون * آينهء خاطر ما بىصفاست آنچه كه داريم ز دهر ، آرزوست * آنچه كه بينيم ز گردون ، جفاست
* * *
پير جهان‌ديده بخنديد كاين * قصه زور است ، نه كار قضاست مردمى و عدل و مساوات نيست * زان ، ستم و جور و تعدى رواست گشته حق كارگران پايمال * بر صفت غله كه در آسياست هيچ‌كسى پاس نگهدار نيست * اين لغت ، از دفتر امكان جداست
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 364 | حسن مرسلوند