پيشهء آنان ، همه آرام و خواب * قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست
دولت و آسايش و اقبال و جاه * گر حق آنهاست ، حق ما كجاست
قوت ، به خوناب جگر مىخوريم * روزى ما ، در دهن اژدهاست
غله نداريم و گه خرمن است * هيمه نداريم و زمان شقاست
حاصل ما را ، دگران مىبرند * زحمت ما ، زحمت بىمدعاست
از غم باران و گل و برف و سيل * قامت دهقان ، بجوانى دوتاست
سفرهء ما از خورش و نان ، تهى است * در ده ما ، بس شكم ناشتاست
گه نبود روغن و گاهى چراغ * خانهء ما كى همهشب روشناست
زين همه گنج و زر و ملك جهان * آنچه كه ما راست ، همين بورياست
همچو منى ، زادهء شاهنشهى است * ليك دو صد وصله ، مرا بر قباست
رنجبر ار شاه بود وقت شام * باز چو شب روز شود ، بىنواست
خرقه درويش ، ز درماندگى * گاه لحاف است و زمانى عباست
از چه شهان ملكستانى كنند * از چه ، به يك كلبه ترا اكتفاست
پاى من از چيست كه بىموزه است * در تن تو ، جامهء خلقان چراست
خرمن امسالهء ما را ، كه سوخت * از چه درين دهكده ، قحط و غلاست
در عوض رنج و سزاى عمل * آنچه رعيت شنود ، ناسزاست
چند شود باركش اين و آن * زارع بدبخت ، مگر چارپاست
كار ضعيفان ز چه ، بىرونق است * خون فقيران زچهرو ، بىبهاست
عدل ، چه افتاد كه منسوخ شد * رحمت و انصاف ، چرا كيمياست
آنكه چو ما سوخته از آفتاب * چشم و دلش را ، چه فروغ و ضياست
زانده اين گنبد آئينهگون * آينهء خاطر ما بىصفاست
آنچه كه داريم ز دهر ، آرزوست * آنچه كه بينيم ز گردون ، جفاست
* * *
پير جهانديده بخنديد كاين * قصه زور است ، نه كار قضاست
مردمى و عدل و مساوات نيست * زان ، ستم و جور و تعدى رواست
گشته حق كارگران پايمال * بر صفت غله كه در آسياست
هيچكسى پاس نگهدار نيست * اين لغت ، از دفتر امكان جداست