همگنانم فقا زنند همى * كه ترا جز زبان الكن نيست
من نرفتم بباغ با طفلان * بهر پژمردگان ، شكفتن نيست
گل اگر بود مادر من بود * چونكه او نيست ، گل به گلشن نيست
گل من ، خارهاى پاى من است * گر گل و ياسمين و سوسن نيست
اوستادم نهاد لوح بسر * كه چو تو ، هيچ طفل كودن نيست
من كه هر خط نوشتم و خواندم * بخت با خواندن و نوشتن نيست
پشت سر اوفتادهء فلكم * نقص حطى و جرم كلمن نيست
مزد بهمن همى ز من خواهند * آخر اين آذر است ، بهمن نيست
چرخ ، هر سنگ داشت بر من زد * ديگرش سنگ ، در فلاخن نيست
چه كنم ، خانهء زمانه خراب * كه دلى از جفاش ، ايمن نيست
شرح
( 44 ) - نمونهاى از اشعار سياسى ، اجتماعى پروين :برزگرى پند به فرزند داد * كاى پسر ، اين پيشه پس از من تراست
مدت ما ، جمله به محنت گذشت * نوبت خون خوردن و رنج شماست
كشت كن آنجا كه نسيم و نمى است * خرمى مزرعه ، ز آبوهواست
دانه ، چو طفلى است در آغوش خاك * روز و شب ، اين طفل به نشو و نماست
ميوه دهد شاخ ، چو گردد درخت * اين هنر دايهء باد صباست
دولت نوروز نپايد بسى * حمله و تاراج خزان در قفاست
دور كن از دامن انديشه دست * از پى مقصود برو تات پاست
هرچه كنى كشت ، همان بدروى * كار بد و نيك ، چو كوه و صداست
سبزه بهر جاى كه رويد ، خوش است * رونق باغ ، از گل و برگ و گياست
راستى آموز ، بسى جوفروش * هست در اين كوى ، كه گندم نماست
نان خود از بازوى مردم مخواه * گر كه تو را بازوى زورآزماست
سعى كن ، اى كودك مهد اميد * سعى تو بنا و سعادت بناست
تجربه مىبايدت اوّل ، نه كار * صاعقه در موسم خرمن ، بلاست* * *گفت چنين ، كاى پدر نيك راى * صاعقه ما ستم اغنياست