تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
نداده و اگر بنا مىشد به اعدام كسى تصميم قطعى گرفته مىشد من اظهار مخالفت مىكردم تا در حكم او شركت نكرده باشم زيرا اين وظيفه و تكليف طبقه ديگريست كه افق نظر و رأى آنها محيط وسيع‌ترى را مورد توجه قرار داده و بنابراين چگونه يك آدم كوچك و كوتاه‌قدى چون من داراى چنين افكار و خيالات بزرگ و بلندى مىتواند باشد ؟ آقاى وستداهل ، چون دوسه بار به من نسبت دروغ داده‌ايد ، خيال دارم پس از استخلاص از زندان ، به شما امتحاناتى بدهم تا بدانيد من چه كسى بوده و يك حالت ندامت و پشيمانى به شما عارض گردد ولى قبل از اينكه ايران را ترك كنيد ميل دارم تمام گفتار مرا حقيقت محض پنداشته و باور كنيد كه تاكنون هيچ كلماتى تا اين درجه صحيح به گوش شما نرسيده كه عكس آن را اگر از آن سه نفر ديگر شنيده باشيد بدانيد از سه شق خارج نبوده است . براى استفاده از شرف من ، يا كذب محض و يا مطالبى است كه در موافقت صورت خود مجبور باظهار آن بوده‌اند . . . در اينجا لازم است دفاع از حقوق ديگران كرده و منصفانه بگويم اگر سايرين هم از زندان نظميه سربلند خارج و فشار منگنه مستنطق از روى آنها برداشته شود مستحق هرگونه عطوفت و بخشش هستند زيرا در زمانى كه غفلت و خيانت سراسر مملكت را فراگرفته بود . يك چنين اقدام موقتى لازم بود كه ديگران را متنبه و بيدار ساخته و به تماشاچيان خارجى هم بگويد كه : « خون ايرانى تا اين درجه فاسد و منجمد شده است » . آقاى وستداهل ، من مايل بودم كه شما به زبان فارسى آشنايى داشتيد و لطايف نشاطآورى كه در ادبيات شيرين ما موجود است بخاطر مىآوريد و لايحهء دفاعيه مرا خودتان شخصا قرائت مىكرديد تا از مفاهيم معنوى آن حقايق ديگرى را استنباط مىكرديد . آقاى رئيس نظميه ، شغل و حكم من منشى دوم مىباشد ولى به شهادت دوسيه‌هاى ادارى از همان روزى كه وارد وزارت داخله شدم رسما وظيفه منشى اول را انجام مىدادم و مىگويم علاوه بر اينكه در فضيلت و كفايت نظير خود را در تمام وزارتخانه‌ها كمتر سراغ دارم ، معهذا در طول پنج سال استخدام خود به علت عفت نفس و متانت طبع نتوانستم به يك وزير و يا معاون وزارتخانه‌اى كه با من خصوصيت داشت مراجعه نموده و اظهار كنم ، حقوق منشى اول را به من پرداخت كند ، و اين مطلب را براى اين گفتم كه معلوم شود در آرشيو تاريخ انقلاب ايران ، بودند كسانى كه در زواياى پست و گمنام ، بدون چشم‌داشت و حب جاه و تشويق و بدون اجرت با عزت نفس و همت بلند و صرفا بخاطر عشق به وطن ، از تمام لذايذ دنيوى و نفسانى و تعليقات مادى دست شسته و تنها دلخوشى و آرزوى او سعادت ملت ايران و نيكبختى مردم اين سرزمين بود و مىخواستند در آن محافل محتشمى كه براى فروش و حراج عزت تشكيل مىشد افتخار و سربلندى هم‌وطنان خود را مشاهده كنند . آقاى وستداهل ، من از شما دلتنگم كه دست مرا از دامن دولت من كوتاه و نگذاشتيد مطالب خود را بدولت متبوع خود معروض دارم زيرا تصور مىكنم اگر سياست عمومى مملكت تا اين مدت به ادامه توقيف من اقتضا داشت هيچ‌وقت دولت راضى نمىشد صاحب آن قلمى كه جواب بيان نامهء دولت را نوشته است به اين سختى و مشقت گرفتار و مبتلا به مصائب دردآميزى باشد كه شايد به صد يك آن هم مسبوق نباشيد . من از شما خواهش مىكنم قبل از اينكه اين لايحه را در دوسيهء من ضبط كنيد در نزديك‌ترين زمانى به مقام هيئت وزرا تقديم و از طرف من بدولت عرض كنيد :
خون بدل ما كنى بخاطر دشمن ؟ * جان من آئين دوستى نه چنين است »
[ نقل از : اسرار تاريخى كميته مجازات . جواد تبريزى ]
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 350 | حسن مرسلوند