نقش طبيعت بما درس حقيقت دهد * عقل بشر را ز حسن جلوه و زينت دهد
بر دل و چشمان كور حسن بصيرت دهد * از ره حسن عمل پاكى طينت دهد
نيست بجز خوى نيك در همه زير و زبر * ميوهء روح حيات هست بر اين شجر
آئينهء قلب پاك منعكس از ذات اوست * نيست در اين آينه جز اثر روى دوست
هرچه بود ميل يار جمله ثواب و نكوست . . . * طالب مغزيم ما دور فكنديم پوست
منكر وحدانيت نيست بجز كور و كر * حاصل اهريمنى است ريمنى و خبث و شر
اى دل پرنور من آتش حق برفروز * دشمن بدخواه را خرمن هستى بسوز
با سر شمشير تيز ديدهء او را بدوز * غير دل پاك و نيك كس نشد اهل رموز
آتش دل چون فروخت سوخت همه خشك و تر * اى كه به خود غرهاى كن ز چنين دل حذر
صحبت اغيار و يار معنى سنگ و سبوست * بر سر دنياى دون بىجهت اين هايهوست
در اثر معرفت نيست كسى غير دوست * هستى كون و مكان ذرهاى از جود اوست
دايره عشق را هركه نمايد گذر * نيست بجز ذات او در سير و در صور
دعوى كبر و غرور جمله ز ضعف سر است * نكتب و ادبار را بىخردى رهبر است
عقل چو شد يار بخت دولت گنجآور است * دست بهر سنگ و خاك چون بزند گوهر است
در شجر عقل و بخت چون فكنى خوش نظر * بهره دهد بىحساب خير بود بار و بر
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٤٧